اسلامى وجود داشته باشد اين اصل هست . حتى اگر روزى تمام دنيا مسلمان شود و جامعهء غير اسلامى نداشته باشيم باز اين اصل نمرده است ، موضوعش منتفى شده ، چنان كه خيلى چيزها موضوعش كه منتفى شد ديگر حكم آن ضرورت ندارد . ولى سبق و رمايه اين طور نيست . امروز ديگر هيچ ضرورتى ندارد كه كسى برود در مسابقات اسبدوانى به آن منظور شركت كند يا در مسابقه تيراندازى تير و كمان بردارد و شركت كند ، چرا ؟ براى اين كه سبق و رمايه اصالت ندارد ، اصالت مال « اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ » است ، سبق و رمايه صورت و شكل اجرايى اوست ؛ يعنى اگر توصيه شده است ، به عنوان فرعى از اوست و از او ناشى شده . امروز آيا سبق و رمايه نسخ شده ؟ نسخ نشده ، موضوعش منتفى شده . حكم اصلى ، اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است كه باقى است و در مظهر و شكل ديگرى بايد اجرا شود . و از اين مثالها الى ما شاء اللَّه داريم و تازه آن پيچ و لولاهايى كه به اسلام انعطاف مىدهد ، انعطافى بدون آن كه از اصول تخلف شده باشد ، منحصر به اين نيست ، اين را به عنوان مثال ذكر كردم . فقها بابى دارند به نام باب « تزاحم » يا باب « اهم و مهم » و بابهاى ديگر ، كه در اينجا شايد بيش از اين ضرورتى ندارد كه من در اطراف اينها بحث كنم .
مثال ديگر : اصلى ما در قرآن داريم راجع به مبادلات و كيفيت گردش ثروت در ميان مردم كه در خود قرآن كريم با اين تعبير بيان شده است : لا تَأْكُلوا امْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ « 1 » يعنى نقل و انتقال ثروت و مملوك نبايد به صورت بيهوده انجام بگيرد يعنى اگر شما مال و ثروت مشروعى به دست آوردهايد و مىخواهيد آن را به ديگرى منتقل كنيد نبايد بيهوده منتقل شده باشد بلكه بايد به صورتى باشد كه از نظر اجتماعى شكل مفيدى داشته باشد ، يكى از نيازهاى اصيل زندگى بشر را رفع كند ولو يك نياز معقول روحى باشد ، مثل هديه كردن به يك دوست . انسانى را در نظر بگيريد كه يك ماه رفته كار كرده ، زحمت كشيده و هزار تومان به دست آورده .
فرض كنيد كسى به او مىگويد من يك گونى مورچه مرده دارم ، او مىگويد بيا من هزار تومان مىدهم اينها را مىخرم ، در حالى كه به دردش نمىخورد و بايد دور بريزد . اين معامله از اساس باطل است . ولى ممكن است زمانى پيش بيايد كه علم پيشروى كند و بتواند از اين مورچه مرده استفادههاى صحيحى براى زندگى بشر
هامش
( 1 ) . بقره / 188 .