استاد : به هيچ وجه تعارضى نيست . مسئله « جمهورى » مربوط به شكل حكومت است كه البته مستلزم نوعى دموكراسى است يعنى مردم حق حاكميت دارند . حق حاكميت به معنى اين است كه مردم حق دارند كه سرنوشت خودشان را خودشان در دست بگيرند و اين ملازم با اين نيست كه مردم خودشان را از گرايش به يك مكتب و ايدئولوژى و از التزام و تعهد به يك مكتب معاف بشمارند . من از اين سؤال تعجب مىكنم . آيا معنى دموكراسى اين است كه هر فردى براى خودش مكتبى داشته باشد ؟
و يا اين كه هيچ فردى هيچ مكتبى نداشته باشد و به هيچ مكتبى گرايش پيدا نكرده و ملتزم و متعهد نباشد و اصول هيچ مكتبى را نپذيرد ؟ چنين چيزى نيست . وقتى كه مىگوييم « اسلامى » معنايش اين نيست كه روحانيين را به عنوان طبقه حاكمه مىخواهيم بپذيريم . مثل اين كه در اين بيان شما ميان حكومت اسلامى و حكومت طبقه روحانى اشتباه شده است .
- توهمى كه از جمهورى اسلامى در ذهن بسيارى پيش آمده درست همين است كه جمهورى اسلامى به معنى حكومت طبقه روحانى است .
استاد : اگر چنين اشتباهى هم پيش آمده بايد اين اشتباه رفع شود . اولا عملا در همين حكومت موقت اسلامى مىبينيد كه روحانيين به پستها و مشاغل گماشته نشدند ، در صورتى كه اگر هم گماشته مىشدند مثل ساير افراد بود و اتفاقا خود روحانيين بزرگ نه به اين دليل كه اگر روحانيين پستها را اشغال كنند حكومت حكومت روحانيين مىشود بلكه به دلايل ديگرى كه حالا نيازى به توضيح آنها نيست موافق نيستند كه روحانيين پستهاى دولتى را اشغال كنند كما اين كه در دولت موقت اشغال نكردند و فكر مىكنم كه در دولت بعد هم اشغال نكنند . ولى به هر حال حكومت اسلامى و جنبه اسلامى بودن حكومت به حاكميت عملى يك طبقه ارتباط ندارد ، به حاكميت يك ايدئولوژى ارتباط دارد ، ايدئولوژيى كه اكثريت قاطع مردم در گذشته ابراز كردهاند كه به اين ايدئولوژى مؤمن و معتقدند و گرايش دارند و خواهان آناند و مىخواهند در كادر آن حركت كنند و نه يك ايدئولوژى ديگر . بنابراين ، اين مسئله كه ما فكر كنيم همين قدر كه گفته مىشود « جمهورى اسلامى » حق حاكميت مردم را نقض مىكند به هيچ وجه درست نيست . حق حاكميت مردم به معنى اين است كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣١