موقع بسيار بجا و مناسبى پيشبينى شده است . در آنجا عناوين اوليه با عناوين ثانويه اشتباه نشده است . من هنوز آن پيشنويس را نديدهام كه بخواهم از روى ديده خودم اظهار نظر كنم . هنوز فرصت نكردهام ببينم ولى اجمالا مىدانم كه چنين است .
من در پاريس وقتى كه در جلسه خلوتى در خدمت امام بودم و صحبت مىكردم ، داشتم مسائلى را كه امروز مطرح است و بالخصوص براى فرنگيها نسبت به حكومت آينده مطرح است يك يك بيان مىكردم ؛ تا يكى دو تايش را گفتم ، فرمودند : مسئله زن . ديدم خود ايشان بيش از اين كه من توجه داشته باشم ، به اين مسئله توجه دارند . در كمال صراحت در مصاحبههايشان كه در روزنامهها هم چاپ شد ، همان وقت اظهار نظر كردند كه « زنها حق رأى دادن و حق رأى گرفتن دارند » كه يك دفعه در يك مصاحبه كه خبرنگاران اطلاعات و كيهان هر دو رفته بودند پاريس و با ايشان مصاحبه كرده بودند ، اين قسمت افتاده بود . بعد ، از آنجا به خود من تلفن شد كه اين قسمت را حتما در آنجا بگنجانيد . منتها چون گفتند به اطلاعات بگو ، من به اطلاعات گفتم و در اطلاعات چاپ شد ولى در كيهان چون از آنجا غفلت شد كه به من گفته شود ، اين قسمت چاپ نشد . اين كه اين قسمت در اطلاعات بود ، به خاطر اين بود كه خود آقا پيغام دادند كه حتما اين قسمت بايد چاپ شود .
ولى اين را هم توجه داشته باشيد كه اينها به معنى اختلاط نيست . وارد شدن زن در اجتماع به معنى اين كه اجتماع محيط شهوترانى بشود نيست و نخواهد بود . اين به معنى اين است كه زن و مرد دو انساناند و در انسانيت متساوى و متشابه ؛ يعنى در آنچه كه به انسانيت انسان مربوط مىشود برابر و همانند يكديگرند ولى در عين حال مرد انسان مذكر است و زن انسان مؤنث . در خود طبيعت ، ميان مرد و زن تفاوتهايى هست . زن چيزهايى از احساسات ، عواطف ، طرز تفكر ، طرز برداشتها ، تواناييها و استعدادهاى بدنى دارد كه مرد ندارد و مرد خصوصياتى دارد كه زن ندارد . در عين حال كه در انسانيت با يكديگر متشابه و متساوى هستند ، اين جهت را هم نبايد فراموش كنيم كه در متن خلقت و فطرت ، مدار زن و مدار مرد تفاوتهايى دارند . ما نبايد تحت تأثير فرنگيها اختلافات و تفاوتهايى را كه ميان زن و مرد هست - كه دست خلقت و دست خدا گذاشته است براى اين كه ايندو مكمّل يكديگر باشند - ناديده بگيريم . اگر زنها در خلقت جسمى و خلقت روحى عينا مانند مردها
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٩٩