قرار گرفتند و چقدر زن در آنجا شهيد شد ! و اين فاجعه 17 شهريور نقطهء عطف عجيبى در اين انقلاب اسلامى بود . بعد از اين تيرباران عجيب مردم - كه بيش از هزار نفر به شهادت رسيدند و تا سه هزار شهيد هم گفتهاند و فكر مىكردند كه ديگر انقلاب را خواباندند همانطور كه در 15 خرداد مشاهده كرديد « 1 » - يعنى بعد از فاجعه 17 شهريور كه از نظر كشتار از فاجعه 15 خرداد مهمتر بود گفته شد كه فرماندار نظامى وقت تهران رفت پيش شاه و گفت : قربان ! تا 25 سال ديگر خيالتان راحت باشد . ولى از فرداى آن روز دومرتبه قضيه شروع شد . اگر زنها شركت نمىداشتند ، مطمئنا از فرداى آن روز هر زنى دست بچه يا شوهر خودش را مىگرفت و مىگفت ديگر نمىگذارم ازخانه بيرون به روى . ولى از فرداى آن روز بيشتر تشويق و ترغيب كردند و اين فاجعه نه تنها وقفهاى ايجاد نكرد و چوب لاى چرخ انقلاب نگذاشت ، بلكه حركت موتور انقلاب را شديدتر و تندتر كرد . حالا ريشه اين قضيه چيست ؟ چه تحولى در طول اين ده بيست سال رخ داد كه زنان توانستند يك چنين نقش اجتماعى انقلابى را ايفا كنند ؟
حركت انسان با دو بال آگاهى و اراده
در اينجا من مىخواهم به يك اصل كلى كه هم براى مردها و هم براى زنها مفيد است اشاره كنم و آن اين كه انسان با دو بال حركت مىكند . يكى بال آگاهى است . انسان بى خبر جاهل از محيط خودش آگاه نيست ، نمىداند چه مىگذرد . او به افق حيوان بلكه به افق جماد نزديك است ، اصلا نمىداند چه خبر است . انسان اگر بخواهد حركت كند ، بايد آگاه باشد و بداند ، بايد بفهمد و درك كند ، بايد عالم باشد و با انواع دانشها از آن جمله دانش اجتماعى آشنايى داشته باشد . آدم بىخبر و ناآگاه كور است . آدم كور چه حركت تندى مىتواند بكند ؟ آدمى كه از چشم ظاهر محروم است ، وقتى در خيابان راه مىرود مىبينيد با چه احتياطى عصايش را به زمين مىزند و قدم بر مىدارد ! ولى همان آدم اگر چشم داشته باشد ، با چه سرعتى در خيابان حركت مىكند ؟ به صورت مارپيچ از لاى ماشينها خودش را رد مىكند ، در
هامش
( 1 ) . در 15 خرداد زنان نقش زيادى نداشتند . بعد از 15 خرداد يك نوع حالت وحشت و عقب نشينى - ولو براى مدت موقت - در مردم پيدا شد . فاجعه خونين 15 خرداد پانزده سال اين انقلاب را عقب انداخت .