تلاش استعمار براى تخريب بال اراده
مردم را براى هميشه نمىشود ناآگاه نگه داشت . گذشته از اين ، خود پيشرفت و توسعه تمدن خواه ناخواه منجر به يك سلسله بيداريها مىشود . ماشين چاپ كه اختراع شد ، مطبوعات خواه ناخواه زياد مىشود . استعمار چه بخواهد چه نخواهد ، افكار پخش مىشود ، و انواع وسايل ارتباطى ديگرى كه هست . اين بود كه به فكر نيرنگ ديگرى افتادند و آن اين كه آن بال ديگر را خراب كنند . بال ديگر چيست ؟
بال اراده ، بال احساس شرف و كرامت ذات و اين كه من انسان هستم ، بال اخلاق . تا وقتى كه مردم جاهل بودند ، برنامهء فاسد كردن انسانها از نظر اخلاق چندان براى استعمار مطرح نبود ، نيازى به آن نبود . ولى از روزى كه ديدند آگاهى تدريجا دارد پيدا مىشود ، نمىشود جلو آگاهى را گرفت و مردم را براى هميشه در بىخبرى گذاشت ، گفتند حالا وقت اين است كه آن بال ديگر را از مردم بگيريم و آن ، بال اخلاق ، بال پاكى و طهارت است . اينجا بود كه به مسئله اشاعه انواع فساد اخلاقها به عنوان يك مخدّر و يك امر تخدير كننده پرداختند . ولى اين مسئله را به اين نام نمىگفتند ، همان را هم به نام تمدن ، پيشرفت و آزادى مىگفتند . به نام تمدن و پيشرفت و آزادى و از راه فساد اخلاق ، بىحسى ايجاد مىكردند . انسان اگر عالم و آگاه هم بشود ، وقتى كه خُلق و روحيهاش فاسد شد ، نه تنها آن آگاهى به سود خود و جامعهاش نيست ، بلكه همان آگاهى بيشتر به زيان جامعهاش تمام مىگردد ، مىشود : « چون دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا » . تا روزى كه دزد نبود چراغ نداشت ، از روزى كه چراغ پيدا كرد دزدش كردند كه از آن چراغ به نفع دزدى استفاده كند . اين برنامهاى بود كه اشخاص آگاه متوجه آن بودند .
ماجراى ساختن سينما در كنار مسجد
در حدود هفده سال پيش ، شايد چند ماهى قبل از انقلاب 15 خرداد ، در آبادان مىخواستند يك سينما در كنار مسجد بسازند . بعد از فوت مرحوم آيتاللَّه بروجردى بود . در زمان حيات ايشان نمىتوانستند اين كار را بكنند و هنوز مراجع بعدى قوّت و قدرتى پيدا نكرده بودند . مىخواستند فورا از اين خلأ اين جور استفادهها ببرند . علماى خوزستان داد و فرياد كردند كه حالا سينما مىخواهيد بسازيد چرا كنار مسجد ؟ ! آمدند قم و تهران و . . . علما هم شروع كردند به اقدام كردن