تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مىكند كه اى مردم فارس ! بياييد متحد شويم و منظورش اين است كه بياييد زبان ما را بگيريد و به رنگ ما دربياييد . اما قرآن مىگويد يك سخن است كه رنگ هيچ كس را ندارد ، نه رنگ يك گروه خاص ، نه رنگ يك ملت يا مكتب [ و مذهب خاص ] و آن سخن خداست ، خدايى كه هم خالق ماست و هم خالق شما ، رحمتش به شما همانند رحمتش به ماست ، لطفش به همان شكلى كه شامل ما مىشود شامل شما نيز مىگردد ، قوانينى كه خلقت بر اساس آن قوانين جريان پيدا مىكند بر ما و بر شما يكسان حكومت مىكند . آن سخن متساوى اين است كه بياييد جز ذات خدا را نپرستيم ، بياييد هم ما و هم شما خود را از هر مملوكيتى رها و آزاد كنيم و در حلقهء سرسپردگان او درآييم . آيا اسلام به همين ميزان قناعت كرده است ؟ يعنى آيا از نظر ا سلام كافى است كه فقط درون اصلاح شود و ديگر اهميتى ندارد كه بيرون به چه شكل باشد ؟ مىبينيم كه بلافاصله پشت سر اصلاح درون ، اصلاح بيرون نيز مطرح شده است : اين كه بعضى از ما انسانها بعضى ديگر را ربّ و فرمانده و ما فوق خود قرار ندهيم و رابطهء مالكيت و مملوكيت انسانها را - كه منتهى به بسيارى از روابط غير انسانى ديگر مىشود - از بين ببريم و خراب كنيم . يعنى از نظر قرآن ، ما بايد در آنِ واحد ، هم نظام روحى و فكرى و اخلاقى و معنوى خودمان را درست كنيم و هم نظام اجتماعى و روابط بيرونى را . اگر تنها به يك طرف توجه شود ، كارى از پيش نمىرود . قرآن در همين زمينه فرموده است : انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى . أنْ رَاهُ اسْتَغْنى « 1 » . انسان وقتى خود را مستغنى و داراى همه چيز مىبيند ، اين امر در درونش اثر مىگذارد و آن را نيز خراب مىكند . چرا اين‌همه در دستورات دينى تأكيد شده است كه سعادتمندانه‌ترين زندگيها اين است كه كفاف داشته باشد و انسان محتاج كسى نباشد و درآمدى كه از راه شرافتمندانه به دست آورده برايش كافى باشد ؟ زيرا همين قدر كه مال و ثروت جنبه سودجويى به خود گرفت و به شكل وسيله‌اى درآمد براى
هامش
( 1 ) . علق / 6 و 7 .