تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
شايد در حدود سى بار يا بيشتر بر اين معنى تكيه شده است . بديهى است نظر به اينكه در اشعار حافظ سنت عرفانىِ به رمز سخن گويى و به اصطلاح « امراز » و سمبوليك سخن گفتن زياد رعايت شده است ، ظاهر بسيارى از اشعار موهِم همان معنى فاسد است ولى ما چند بيت كه مىتواند قرينه براى همه شمرده شود در اينجا مىآوريم :
من اگر باده خورم ورنه چه كارم با كس * حافظ راز خود و عارف « وقت » خويشم
خيز تا خرقهء صوفى به خرابات بريم * شطح و طامات به بازار خرافات بريم
شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و هنر نام كرامات بريم
قدر « وقت » ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم
سحرگه رهروى در سرزمينى * همى گفت اين معما با قرينى
كه‌اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه بماند اربعينى « 1 »
خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه صد بت باشدش در آستينى
نمىبينم نشاط « عيش » در كس * نه درمان دلى نه درد دينى
درونها تيره شد ، باشد كه از غيب * چراغى بركند خلوت نشينى
نه حافظ را حضور درس خلوت * نه دانشمند را علم اليقينى
اشعار دوپهلوى حافظ در اين زمينه بسيار است ، از آن جمله :
در عيش نقد كوش كه چون آبخور نماند * آدم بهشت روضهء دارالسلام را
قشيرى مىگويد : اينكه مىگويند صوفى فرزند وقت خويش است ، يعنى او همواره آنچه را كه برايش در آن حال اولويّت دارد انجام مىدهد ، و گفته شده است :
هامش
( 1 ) مَنْ اخْلَصَ لِلَّهِ ارْبَعينَ صَباحاً جَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ - حديث نبوى .