تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
و علل آنها زياد بحث كرده‌اند

6 ، 7 . جمع و فرق

اين دو كلمه نيز در استعمالات عرفا زياد به كار برده مىشود . قشيرى مىگويد : آنچه از ناحيهء بنده است و بنده آن را تحصيل كرده است و لايق مقام بندگى است « فرق » ناميده مىشود ، و آنچه از ناحيهء خداست از قبيل القائات « جمع » ناميده مىشود . كسى كه خدا او را بر طاعات و عباداتش واقف مىكند ، او در مقام فرق است و كسى كه خداوند عنايات خود را به او مىنماياند در مقام جمع است . حافظ :
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش * كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فكر « تفرقه » باز آى تا شوى « مجموع » * به حكم آنكه چو شد اهرمن ، سروش آمد

8 ، 9 . غيبت و حضور

غيبت يعنى حالت بىخبرى از خلق كه احياناً به عارف دست مىدهد . در آن حال ، عارف از خود و اطراف خود بىخبر است . عارف از آن جهت از خود بىخبر مىشود كه حضورش در نزد پروردگار است ، و زبان حالش اين است :
نه آنچنان به تو مشغولم‌اى بهشتى روى * كه ياد خويشتنم در ضمير مىآيد
ممكن است در اين حال يعنى حال حضور در نزد پروردگار و غيبت از خود و اطراف خود ، حوادث مهمى در اطراف طرف رخ دهد و او آگاه نگردد . عرفا در اين زمينه قصه‌هاى افسانه مانندى نقل مىكنند . قشيرى مىنويسد كه آغاز كار ابوحفص حدّاد نيشابورى كه منجر به ترك حرفهء آهنگرى گشت اين شد كه در دكانش نشسته و مشغول كارش بود ، شخصى آيه‌اى از قرآن مجيد تلاوت كرد ، حالتى بر قلبش مستولى شد كه از احساس خود « بى خبر » گشت ، بدون توجه دست برد آهن گداخته را با دستش از كوره خارج كرد ، شاگردش فرياد كشيد كه چه مىكنى ؟ ابوحفص به خود آمد و از آن پس اين شغل را رها كرد . و هم او مىنويسد : شبلى وارد بر جنيد شد در حالى كه همسر جنيد نشسته بود .