مىكند و آن اينكه برخى عرفا - لااقل آنها كه عرفاى ملامتى خوانده مىشوند - براى اينكه در مراحل سير و سلوك تعيّنات را درهم بشكنند و به جاى نام و افتخار براى خود ننگ در ميان مردم درست كنند ، در گفتارهاى خود تعمّدى به رياى معكوس داشتهاند ؛ يعنى برعكس رياكاران كه بد هستند و مىخواهند خود را خوب بنمايند ، جو دارند و گندم مىنمايانند ، آنها مىخواهند بين خود و خدا خوب باشند ولى مردم آنها را بد بدانند ، مىخواهند گندم داشته باشند و جو بنمايانند ، تا به اين وسيله مجال هرگونه خودنمايى و خودپرستى از نفس گرفته شود .
مىگويند عرفاى خراسان اكثر ملامتى بودهاند . برخى معتقدند كه حافظ هم ملامتى است ؛ مفهوم رندى ، لااباليگرى ، قلندرى ، قلّاشى و نظاير اينها همه به معنى بى اعتنايى به خلق است نه بىاعتنايى به خالق .
حافظ دربارهء تظاهر به موجبات بدنامى و نيك بودن در باطن ، زياد سخن گفته است . مثلًا :
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمّار داشت
اشاره به داستان معروف شيخ صنعان است
گر من از سرزنش مدعيان انديشم * شيوهء مستى و رندى نرود از پيشم
زهد رندان نوآموخته راهى به دهى است * من كه رسواى جهانم چه صلاح انديشم
به مىپرستى از آن نقش خود بر آب زدم * كه تا خراب كنم نقش خودپرستيدن
وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير * ذكر تسبيح مَلَك در حلقهء زنّار داشت
ولى حافظ در جاى ديگر ، تظاهر به فسق را ( ملامتيگرى ) مانند تظاهر به تقدّس ( رياكارى ) محكوم كرده است :