امور معنوى مىشناسد . سرّش هم واضح است . مثلًا ثروت يك سرمايهء زندگى است ، هر كسى زود آن را مىشناسد و به ارزش آن پى مىبرد ، بلكه احياناً بيشتر از مقدار لازم براى آن ارزش قائل مىشود ؛ حرص و طمع زياد پيدا مىكند و در نتيجه ، هم براى خودش و هم براى اجتماع موجب دردسر مىشود .
از طرف ديگر اخلاق خوش و تربيت صحيح و تأدّب به آداب خوب هم يك سرمايهء ديگر است براى زندگى و باعث پيشرفت و ترقى و كمال و سعادت است ، بلكه به درجاتى اثرش از ثروت بالاتر است ، اما بشر دير آن را مىشناسد و دير به ارزشش پى مىبرد . آدمى يا بايد طبعاً خيلى هوشمند و زيرك و نكته سنج باشد كه ارزش و اهميت اخلاق خوب و تربيت عالى را درك كند و يا بايد به او تعليم داده باشند و از زبان معلم و يا بزرگان بشر شنيده باشد ( مثل اينكه على عليه السلام مىفرمايد :
حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ رَفيقٍ « 1 » يا مىفرمايد : رُبَّ عَزيزٍ اذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ رُبَّ ذَليلٍ اعَزَّهُ خُلْقُهُ « 2 » بر خلاف ثروت كه در كودكى ارزشش روشن مىشود .
ايمان هم عيناً همينطور است . چه بسيار اشخاصى كه از اين موهبت عظمى بهره مندند و در سايهء آن به خوشى و رضايت زندگى مىكنند ، سلامتى جسم و جان و طول عمرشان مديون همان ايمانى است كه در دل آنهاست ، اما خودشان به اين مطلب توجه ندارند . بسيارى هم برعكس اين هستند و عمرى در رنج و ترديد و خودخورى و ترس و دلهره بسر مىبرند ، سلامت جسم و جان خود را از كف داده ، زود پير و شكسته مىشوند و خودشان نمىتوانند بفهمند علت اصلى همهء اينها اين بود كه يك سرمايهء بزرگى از سرمايههاى زندگى را از كف دادند . اين مطلب از راه توجه به آثار ايمان بايد رسيدگى شود .
پشتوانهء اخلاق
اولين اثر ايمان اين است كه پشتوانهء اخلاق است ، يعنى اخلاق - كه خود يك سرمايهء بزرگ زندگى است - بدون ايمان اساس و پايهء درستى ندارد . زيربناى همهء اصول اخلاقى و منطق همهء آنها بلكه سر سلسلهء همهء معنويات ، ايمان مذهبى يعنى
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، ج 71 / ص 396 : اخلاق نيكو بهترين يار است .
( 2 ) همان مأخذ : چه بسا عزيزى كه اخلاق بدش او راخوار كرده و چه بسا ذليلى كه اخلاق پسنديدهاش وى را عزيز نموده .