كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت مىسازند .
در اينجا درست و با صراحت كامل ، تقوا يك حالت روحى و معنوى كه ما از آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير مىكنيم معرفى شده . ضمناً در اينجا حقيقت بزرگى بيان شده ، آن اينكه لازمهء مطيع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سركش واگذاردن زبونى و ضعف و بىشخصيت بودن است . انسان در آن حال نسبت به ادارهء حوزهء وجود خودش مانند سوارهء زبونى است كه بر اسب سركشى سوار است و از خود اراده و اختيارى ندارد . و لازمهء تقوا و ضبط نفس افزايش قدرت اراده و شخصيت معنوى و عقلى داشتن است ، مانند سوار ماهر و مسلطى كه بر اسب تربيت شدهاى سوار است و با قدرت فرمان مىدهد و آن اسب با سهولت اطاعت مىكند .
آن كس كه بر مركب چموش هوا و هوس و شهوت و حرص و طمع و جاه طلبى سوار است و تكيه گاهش اين امور است زمام اختيار از دست خودش گرفته شده و به اين امور سپرده شده ، ديوانه وار به دنبال اين امور مىدود ، ديگر عقل و مصلحت و مآل انديشى در وجود او حكومتى ندارد ؛ و اما آن كه تكيه گاهش تقواست و بر مركب ضبط نفس سوار است ، عنان اختيار در دست خودش است و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان مىدهد و حركت مىكند .
در خطبهء 189 مىفرمايد :
فَانَّ التَّقْوى فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فى غَدٍ الطَّريقُ الَى الْجَنَّةِ . .
يعنى تقوا در امروزهء دنيا براى انسان به منزلهء يك حصار و بارو و به منزلهء يك سپر است و در فرداى آخرت راه بهشت است .
نظير اين تعبيرات زياد است ، مثل تعبير به اينكه : انَّ التَّقْوى دارُ حِصْنٍ عَزيزٍ ، وَ الْفُجورَ دارُ حِصْنٍ ذَليلٍ ، لايَمْنَعُ اهْلَهُ وَ لايُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ الَيْهِ ( خطبهء 155 ) كه تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبيه فرموده است .
اين مقدار كه گفته شد براى نمونه بود كه معناى واقعى و حقيقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعاً چه كسى شايسته است كه به او متقى و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 696
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩٦