تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
عمران مهاجر بود . موسى بن عمران هم شهر و ديارش را كه مصر بود پشت سر گذاشت تا به مديَن رسيد ، ولى او فقط مهاجر بود نه مجاهد . ابراهيم مهاجر بود :
انى ذاهب الى ربى
« 1 » . شهر و ديار و وطن خودش ( بابِل ) را رها كرد و رفت . حسين بن على امتيازى كه دارد اين است كه هم مهاجر است و هم مجاهد . مهاجرين صدر اسلام در ابتدا كه مهاجر بودند ، هنوز مجاهد نبودند و دستور جهاد براى آنها نرسيده بود . آنها فقط مهاجر بودند ؛ بعدها كه دستور جهاد رسيد ، اين مهاجرين تبديل به مجاهدين هم شدند . اما كسى كه از روز اول ، هم مهاجر بود و هم مجاهد ، وجود مقدس حسين بن على عليه السلام بود
( فقد وقع اجره على الله ) .
پيغمبر اكرم در عالم رؤيا به او فرموده بود : حسينم ! مرتبه و درجه‌اى هست كه تو به آن مرتبه و درجه نخواهى رسيد مگر از پلكان شهادت بالا به روى
( مهاجرا الى الله و رسوله ) .
. در حدود بيست و چهار روز عملًا حسين بن على در حال مهاجرت بود ؛ از آن روزى كه از مكه حركت كرد ( روز هشتم ماه ذى الحجّه ) تا روزى كه به سرزمين كربلا رسيد و آنجا باراندازش بود و خرگاه خودش را در آنجا فرود آورد . آن روزى كه از مكه حركت كرد و آن خطبهء معروفى را كه نقل كرده‌اند خواند ، هجرت و جهادش را توأم با يكديگر ذكر كرد : خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ ادَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جيدِ الْفَتاةِ وَ ما اوْلَهَنى الى اسْلافى اشْتِياقَ يَعْقوبَ الى يوسُفَ ايهّاالناس ! مرگ براى فرزند آدم زينت قرار داده شده است ، آنچنان كه يك گردنبند براى يك زن جوان زينت است . مرگ ترسى ندارد ، مرگ بيمى ندارد . شهادت در راه خدا و در راه ايمان ، براى انسان تاج افتخار است كه بر سر مىگذارد و براى يك مرد مانند آن گردنبندى است كه يك زن جوان به گردن خود مىآويزد ؛ زينت و زيور است . كَأَنّى بِاوْصالى تَتَقَطَّعُها عُسْلانُ الْفَلَواتِ بَيْنَ النَّواويسِ وَ كَرْبَلا ايّهاالناس ! الآن از همين جا گويا به چشم خودم مىبينم كه در آن سرزمين ، چگونه آن گرگهاى بيابان ريخته‌اند و مىخواهند بند از بند من جدا كنند . رِضَى اللَّهِ رِضانا اهْلَ الْبَيْتِ ما اهل بيت از خودمان رضايى نداريم ، رضاى ما رضاى اوست . هرچه او بپسندد ما آن را مىپسنديم ؛ او براى ما سلامت بپسندد ما سلامت را مىپسنديم ، بيمارى بپسندد بيمارى مىپسنديم ؛ سكوت بپسندد سكوت مىپسنديم ، تكلّم بپسندد تكلّم ؛ سكون بپسندد سكون ، تحرّك بپسندد تحرك . گفت :
هامش
( 1 ) صافّات / 99 .