ديگر بيايند به دارالهجره كه مدينه است . من مىخواهم اين كارشان للَّه و فى اللَّه باشد . اگر للَّه و فى اللَّه نباشد ارزشى ندارد .
هدف و نيت در جهاد اسلامى
جهاد اسلامى هم همينطور است . جهاد اسلامى ، صِرف شمشيرزدن و با دشمن اسلام جنگيدن نيست . [ جنگيدن ] در راه خدا و به قصد رضاى خدا جهاد است و الّا ممكن است كسى در صفوف مسلمين هم باشد ، از سربازهاى ديگر هم بيشتر حرارت به خرج بدهد ، بيشتر هم گرد و خاك كند اما اگر توى دلش را بشكافيد ، مثلًا شهرت ، نام ، افتخار ، اسمم زياد برده شود ، عكسم چاپ شود ، اسمم در تاريخ ثبت شود يا به هدفهاى ديگر است : « شايد كشته نشديم . اگر كشته نشديم ، قهرمان خواهيم بود . اگر قهرمان باشيم ، پولها به ما خواهند داد ، جايزهها خواهند داد ، زنان بسيار زيبا به همسرى ما درخواهند آمد . پس دنيا و آخرت هر دو را با يكديگر داريم ؛ هم رفتهايم در جهاد فى سبيل اللَّه شركت كردهايم و هم دنياى اينچنين داريم . »
البته دنيا مىرسد اما به شرط اينكه هدف تو دنيا نباشد .
ظاهراً در جنگ احد است ؛ ديدند يكى از انصار ( يعنى از مسلمانان ساكن مدينه ) خيلى در اين جنگ شجاعت به خرج مىدهد و خيلى هنر كرد و افراد زيادى را به خاك انداخت . درحالى كه او روى خاكها افتاده بود و لحظات آخرش را طى مىكرد و از درد هم خيلى رنج مىكشيد ، بعضى آمدند خدمت رسول اكرم و گفتند : يا رسولَ اللَّه ! فلانى خيلى مجاهد خوبى بود ، خيلى سرباز خوبى بود ، امروز خيلى فعاليت كرد . پيغمبر التفاتى نكرد . بار ديگر اين سخن را گفتند . باز هم پيغمبر التفاتى نكرد . اسباب تعجب شد : چرا پيغمبر به چنين سرباز فداكارى اهميت نمىدهد ؟ ! تا اينكه يكى از مسلمين به بالين او رسيد ، گفت : مرحبا ، تبريك مىگويم به تو كه فى سبيل اللَّه مجاهده كردى و الآن دارى شهيد فى سبيل اللَّه از دنيا مىروى . گفت : من اين حرفها سرم نمىشود ، فى سبيل اللَّه و شهيد فى سبيل اللَّه سرم نمىشود . من ديدم مردم مدينه و مردم مكه دارند با همديگر مىجنگند ؛ اين طرف مردم مدينه هستند و آن طرف مردم مكه . تعصب وطنى و همشهرىگرى مرا وادار كرد كه چنين كنم . اين حرفهايى كه تو مىگويى ، من سرم نمىشود . من به خاطر تعصب وطن و تعصب ملىگرى و تعصب همشهرىگرى اين كار را كردم . بعد هم چون ديد از درد رنج