بيرون رود درحالى كه به سوى خدا و پيامبرش كوچ كرده است . . . مىگويند :
درست است كه مبدأ را خانهء خودش ذكر مىكند ولى مقصد را خدا و پيامبر ذكر مىنمايد و اين مربوط به قلب انسان است ، مربوط به اخلاق انسان است . به سوى خدا مسافرت كردن يعنى سير و سلوك قلبى و معنوى داشتن ، مراتب اخلاص را طى كردن ، به مقامات قرب بالا رفتن . به مقامات قرب بالارفتن احتياجى به اين ندارد كه انسان خانه و لانهاش را رها كند . انسان مىتواند زير كرسى بنشيند و در عين حال نفس خودش را تهذيب و تصفيه كند و خودش را خالص نمايد تا تقرّب به ذات خدا پيدا كند . نماز بخواند ، روزه بگيرد ، دعا بخواند ، كارهايى بكند كه موجب تقرّب به خداست . مىگويند : غايت اين سير ( به سوى خدا بالارفتن ) خداست . گفت :
سلوك راه عشق از خود رهايى است * نه طىّ منزل و قطع مسافات
پس اينكه قرآن مىگويد هر كسى از خانهء خودش خارج بشود مهاجر به خدا و پيغمبر ، مقصود از اين خانهء خود ، خانهء نفس است ؛ يعنى هركس از خودى و منيّت و انانيّت خارج بشود ، به سوى خدا هجرت كند ، اجرش بر خداست . ولى اين سخن البته غلط است و درست نيست .
قرآن در اين آيه ، هر دو هجرت را ذكر كرده . اعجاز بيان قرآن اين است كه ابتدا را خانه ذكر مىكند ، همين خانه نه خانهء نفس ، همين لانه ، همين خانهء گلى كه انسان در آن زندگى مىكند . ولى مىگويد : اى كسى كه مىخواهى از خانهاى به خانهء ديگر ، از شهرى به شهر ديگر ، حتى از كشورى به كشور ديگر هجرت كنى به نام اينكه براى ايمانم هجرت مىكنم ، حسابش را بايد داشته باشى كه در عين اينكه از جايى به جايى ، از مكانى به مكانى مىروى ، هدفت از اين هجرت و كوچ كردن چيست ؟
هدف فقط و فقط بايد خدا باشد و بس . اگر هدف خدا نباشد ، اگر از اين سر دنيا هم به روى به آن سر دنيا ، اگر تمام خانمان را هم رها كنى ، زن و بچه و پدر و مادر و برادر و [ حتى ] لباسها را هم رها كنى ، لخت و عور به روى ، يك شاهى ارزش ندارد . اين بود كه پيغمبر اكرم فرمود : مَنْ كانَتْ هِجْرَتُهُ الَى اللَّهِ وَ رَسولِهِ فَهِجْرَتُهُ الَى اللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ مَنْ كانَتْ هِجْرَتُهُ الى مالٍ يُصيبُهُ أمِ امْرَأةٍ يُصيبُها فَهِجْرَتُهُ الى ما هاجَرَ الَيْه « 1 » . فرمود من مهاجر مىخواهم اما مهاجر مخلص . من فقط دنبال اين نيستم كه عدهاى از مكه يا شهرهاى
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، كتاب جهاد .