مىبيند . در آنجا هم وقتى كه ادعاى توبه مىكند و مىگويد خدايا پشيمانم ، آن اظهار پشيمانى انقلاب مقدس درونى نيست ، انقلاب آزاد نيست . ثانياً انسان همين كه از اين دنيا رفت ، در حكم ميوهاى است كه روى يك درخت بوده و پس از آنكه رسيده است يا به صورت كال و نيم رس ( به هر شكلى ) ، از درخت جدا شده و افتاده است . ميوه تا روى درخت است تابع نظام درخت است ؛ اگر رشد مىكند از طريق درخت رشد مىكند ، اگر آب به آن مىرسد از طريق ريشههاى درخت است ، اگر مادهء غذايى به آن مىرسد از طريق درخت مىرسد ، اگر از هوا استفاده مىكند از طريق درخت استفاده مىكند ، اگر طعمش شيرين مىشود به دليل فعل و انفعالى است كه در درخت صورت مىگيرد ، اگر رنگش تغيير مىكند باز به وسيلهء درخت است . همين كه ميوه از درخت افتاد ، تمام امكاناتى كه براى آن موجود بود از بين مىرود . تا ساعتى قبل كه مثلًا سيبى كه روى زمين افتاده است روى درخت به صورت نيم رس و كال بود ، اين امكان وجود داشت كه رسيده شود ، يك مرحله جلو بيايد ، رنگش تغيير كند ، حجمش بيشتر شود ، طعمش مطبوعتر شود ، شيرينتر شود ، معطرتر شود . ولى همين كه از درخت افتاد ، تمام امكانات از بين مىرود ؛ يعنى آخرين فعليتش ، آخرين حالتش ، در همان لحظهاى است كه از درخت مىافتد .
انسان ميوهء درخت طبيعت است ، ميوهء درخت دنياست . تمام امكاناتى كه براى ما انسانها موجود است ، در طبيعت و در دنيا موجود است . براى ما خوب شدن در دنيا امكان دارد ، وسايل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنيا موجود است . ما كه در اين دنيا هستيم ، روى درخت طبيعت و دنيا هستيم ، ميوهء اين درخت هستيم .
اين جهان همچون درخت استاى گرام * ما بر آن چون ميوههاى نيم خام
تا ما روى درخت طبيعت هستيم ، همهء امكانات برايمان هست ؛ اگر عبادت كنيم ، مثل ميوهاى كه مىرسد رسيده مىشويم ؛ اگر گناه كنيم ، مانند ميوهاى كه آفت زده مىشود آفت زده مىشويم مثل اينكه كرمى يا شتهاى از راه درخت به اين ميوه برسد . توبه هم يكى از امكانات است ، مثل آب و غذايى است كه از راه درخت طبيعت بايد به ما برسد . لذا وقتى مرديم ديگر به ما نمىرسد ، چرا ؟ چون عرض كردم توبه يك انقلاب مقدس است و همهء تغييرها و انقلابها و حركتها مال اين دنياست ، همهء تغيير مسيردادنها و تغيير جهت دادنها مال اين دنياست ، بالا رفتن و پايين