تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
عبدالرحمن ملجم دارد ، دوستان عجيبى هم دارد . در ظرف نزديك به دو شبانه روزى كه گذشته است ، دوستان على ولوله‌اى دارند ، دور خانهء على اجتماع كرده‌اند و همهء اينها اجازه مىخواهند از على عيادت كنند و همه مىگويند يك بار به ما اجازه بدهيد جمال مولاى خودمان را زيارت كنيم ؛ آيا ممكن است يك بار ديگر ما صداى على را بشنويم ، چهرهء على را ببينيم ؟ يكى از آنها اصبغ بن نُباته است ، مىگويد ديدم مردم دور خانهء على اجتماع كرده‌اند ، مضطربند ، گريه و ناله مىكنند ، همه منتظر اجازهء ورود هستند . تا ديدم امام حسن عليه السلام بيرون آمد و از طرف پدر بزرگوارش از مردم تشكر كرد كه محبت كرده‌اند . بعد فرمود : ايهاالناس ! وضع پدر من وضعى نيست كه شما بتوانيد با ايشان ملاقات كنيد . پدرم از شما معذرت خواهى كرده و فرموده است برويد به خانه‌هاى خودتان ، متفرق بشويد ، چرا اينجا ايستاده‌ايد ؟ براى من امكان ملاقات شما ميسر نيست . مردم متفرق شدند ولى من هرچه فكر كردم ديدم نمىتوانم بروم ، اين پاى من يارا نمىدهد دور شوم . ايستادم . بار ديگر امام مجتبى آمد ، مرا ديد ، گفت : اصبغ ! مگر نشنيدى كه من چه گفتم ؟ عرض كردم : بله آقا شنيدم . چرا نرفتى ؟ عرض كردم : دل من حاضر به رفتن نمىشود . دلم مىخواهد هرجور هست يك بار ديگر آقا را زيارت كنم . رفت و براى من اجازه گرفت . رفتم به بالين اميرالمؤمنين ، ديدم يك عصابهء زردى يعنى يك دستمال زردى به سر اميرالمؤمنين بسته‌اند . من تشخيص ندادم كه آيا چهرهء على زردتر بود يا اين دستمال . بعضى گفته‌اند مقاومت بدن على در مقابل ضربت شمشير و اين مسموميت يك امر خارق العاده است ؛ على القاعده بايد على به ضرب همان شمشير از دنيا مىرفت . در اين لحظات آخر ، على گاهى بىهوش مىشد ، گاهى به هوش مىآمد . وقتى به هوش مىآمد باز زبان مقدسش به ذكر خدا و نصيحت و موعظه جارى بود ؛ چه نصايحى ، چه مواعظى ، چه سخنانى ! ديگر در آن وقت غير از اولاد على كسى كنار بستر على حاضر نبود . ذكر مصيبت من همين يك كلمه است . اطفال على دور بستر على را گرفته‌اند ، مىبينند آقا گاهى صحبت مىكند و گاهى از حال مىرود . يك وقت صداى على را شنيدند ، مثل اينكه با كسى حرف مىزند ، با فرشتگان حرف مىزند : ارْفَقوا مَلائِكَةَ رَبّى بى فرشتگان پروردگارم كه براى قبض روح من آمده‌ايد ! با من به مدارا رفتار كنيد . يك مرتبه ديدند صداى على بلند شد : اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ