چنينم هست ياد از پير دانا * فراموشم نشد هرگز همانا
كه روزى رهروى در سرزمينى * به لطفش گفت رندى ره نشينى
كهاى سالك چه در انبانه دارى * بيا دامى بنهگر دانه دارى « 1 »
جوابش داد گفتا دام دارم * ولى سيمرغ مىبايد شكارم
من با اين دام غير از سيمرغ كه پادشاه مرغان است چيز ديگر شكار نمىكنم .
مىدانيد سيمرغ ضرب المثل خداوند است . اصلًا منطق الطير عطار در همين زمينهء سيمرغ است كه مقصودش خداست . حافظ هم گاهى تعبير به « عنقا » مىكند ، خيلى جاها دارد و . . . « 2 »
هامش
( 1 ) بيا يك دامى بيندازيم براى شكار .
( 2 ) [ چند دقيقهاى از پايان سخنرانى متأسفانه روى نوار ضبط نشده است . ]