خدا را اطاعت كند ، خدا بهشتى دارد كه
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« 1 » و در آن حورالعين
كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ
« 2 » و
لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ
« 3 » وجود دارد ؛ وقتى به ياد گوشت مرغ و به ياد لؤلؤ و زمرد و حورالعين آنجا مىافتد شروع به عبادت مىكند ، براى اينكه از آنها چيزى نصيبش شود ، فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ اين ، عبادت تاجرپيشگان است . يك بازرگان هميشه از سرمايهاش خرج مىكند براى اينكه سود بيشترى ببرد . اينجا هم اين شخص عبادت و كار مىكند براى اينكه مزد گزافى بگيرد .
ولى گروهى ديگر خدا را شكراً و سپاسگزارانه عبادت مىكنند ؛ در عبادت نه چشم به بهشت دارند و نه ترس از جهنم ، فقط و فقط خدا را مىبينند . يكى از ارزشهاى انسانى انسان از آن جهت كه انسان است سپاسگزارى است . وجدان حكم مىكند كه اين خدا را بايد سپاس گفت ؛ اگر بهشتى وجود نداشته باشد و جهنمى هم در كار نباشد ، من او را عبادت مىكنم چون بايد او را سپاس بگويم .
مگر پيغمبر آنقدر عبادت نمىكرد كه پاى مباركش ورم كرده بود ؟ عايشه گفت :
يا رسول اللَّه ! شما كه
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
« 4 » هستى ، چرا اينقدر عبادت مىكنى ؟ فرمود : مگر هر كسى كه خدا را عبادت مىكند ، براى فرار از جهنم و يا براى بهشت است : الا اكونُ عَبْداً شَكوراً « 5 » ؟ آيا من نبايد يك بندهء سپاسگزار باشم ؟ .
پس عبادت طايفهء اول ، عبادت بردگان بود و دومى عبادت بازرگانان . سومى عبادت آزادگان است : فَتِلْكَ عِبادَةُ الْاحْرارِ « 6 » . انسان حُرّ و آزاده در منطق على عليه السلام حتى به بهشت و جهنم بستگى ندارد ، از بهشت و جهنم هم آزاد است ، فقط به خداى خودش بستگى دارد و بس .
گو اينكه قصد داشتم يك جلسه را به جمع آورى آنچه كه تا به حال گفتيم اختصاص دهم و همهء مطالب را جمع كنم و انسان نمونهء اسلام را يك جا نشان دهم ولى در ضمن همهء اين مكتبها كه شرح دادم ، نظر اسلام را بيان كردم . معلوم شد كه
هامش
( 1 ) بقره / 25
( 2 ) واقعه / 23
( 3 ) واقعه / 21
( 4 ) فتح / 2
( 5 ) كافى ، باب شكر ، ص 95 ، حديث 6
( 6 ) نهج البلاغه ، حكمت 237