« ناخودآگاه » . قرآن مىفرمايد : انسان فقط آن وقت مىتواند « خودآگاه » شود كه « خداآگاه » شود ، و اين از آن عاليترين و دقيقترين مسائل انسانى و روانى قرآن است كه واقعاً حيرتآور است .
قرآن مىگويد : انسان گاهى خودش را فراموش مىكند و خودش را مىبازد و به تعبير خود قرآن ، بازندهء بزرگ آن نيست كه همهء پولش را باخته است و حتى آن كسى نيست كه آزادى خود را باخته و نوكر ديگرى شده و حتى آن كسى نيست كه ناموسش را باخته است ، بلكه بازندهء بزرگ كسى است كه خودش را باخته است .
وقتى انسان خودش را ببازد ، همه چيز را باخته و اگر انسان خودش را بيابد ، همه چيز را يافته است .
فلسفهء عبادت چيست ؟ فلسفهء عبادت اين است كه انسان خدا را بيابد تا خودش را بيابد . فلسفهء عبادت ، بازيابى خود و خودآگاهى واقعى به آن معنايى است كه قرآن مىگويد و بشر هنوز نتوانسته است خودش را برساند ، مگر كسانى كه از مكتب اسلام الهام گرفتهاند . شما اگر مىبينيد محيى الدين عربى پيدا مىشود و خودآگاهى انسان را تفسير مىكند و بعد از او شاگردهاى او از قبيل مولوى رومى و امثال او به وجود مىآيند ، اينها ششصدسال بعد از قرآن آمدهاند و توانستهاند از قرآن الهام بگيرند . البته اگر ششصدسال بعد از قرآن هستند ، اين افتخار را هم دارند كه هفتصدسال قبل از فلاسفهء معاصر هستند .
مولوى راجع به اينكه خودآگاهى عرفانى هيچ وقت از خداآگاهى جدا نيست - و فلاسفه را رد مىكند كه آنها خودآگاهى را از خداآگاهى جدا فرض كردهاند - مىگويد :
جان چه باشد جز خبر در آزمون * هركه را افزون خبر ، جانش فزون
اقتضاى جان چواى دل آگهى است * هركه آگهتر بود جانش قوى است
بعد از اينكه مىگويد اصلًا جان يعنى آگهى و هرچه جان آگاهتر باشد قويتر است و انسان به اين دليل جانش از جان حيوان قويتر است كه آگاهتر است ، كم كم مطلب رقيق و رقيقتر مىشود تا اينكه مىگويد : انسان آن وقت از خودش آگاه مىشود كه از خداى خودش آگاه شود .
بنابراين دربارهء اينكه اينها در باب آزادى خيال كردهاند كه هر تعلقى بر ضد آزادى است ، بايد گفت : بله ، هر تعلقى بر ضد آزادى است مگر تعلق به خدا كه تعلق