مىكند ، مىگويد . . . « 1 » سخن شبسترى هم عين سخن محيى الدين است .
ملّاى رومى در يك جا عجيب اين مطلب را بيان كرده است ، مىگويد :
اى كه در پيكار ، خود را باخته * ديگران را تو ز خود نشناخته
اى كسى كه خود ( يعنى همان « من » ) را باختهاى . اين تعبير هم از قرآن است :
قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ
« 2 » . قرآن مىگويد كه بزرگترين باختنها و بزرگترين باختن در قمارها اين است كه انسان « خود » را ببازد
اى كه در پيكار ، خود را باخته * ديگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت كه آيى بيستى « 3 » * كه منم اين ، واللَّه آن تو نيستى
بعد دليل مىآورد ، مىگويد :
يك زمان تنها بمانى تو ز خلق * در غم و انديشه مانى تا به حلق
آيا زمانى كه خلوت برايت رخ دهد كه اجباراً در خلوت به روى و يا اختياراً از مردم جدا شوى ، از تنهايى وحشت مىكنى يا نمىكنى ؟ كدام يك از ما هستيم كه ده شبانه روز در يك جا تنها باشيم و حوصلهمان سر نرود ؟ حبس تك سلولى بالاترين حبسهاست ، چون آدم تنها مىماند . اگر خودت را يافته بودى و خودت را درك كرده بودى [ چنين حالتى پيدا نمىكردى . ]
اين تو كى باشى كه تو آن اوحدى * كه خوش و زيبا و سرمست خودى
اگر توخودت را كشف كرده بودى ، وقتى در خلوت با خودت بودى نيازى به هيچ چيز نداشتى . اينكه در خلوت وحشت مىكنى براى اين است كه با خودت هم نيستى ، خودت را هم گم كردهاى ، خودت را باختهاى .
اين است كه روح و حقيقت عبادت كه توجه به خداست ، بازيافتن خود واقعى است . انسان خود حقيقىاش را در عبادت و در توجه به ذات حق پيدا مىكند و مىيابد .
بنابراين عرفا تا اين حد اين مسئله را كشف و درك كردهاند . ولى در عين حال ما در مسئلهء جهاد با نفس ، توجه مكتب عرفان به مسئلهء كرامت و عزت و شرافت مقام عالى نفس را - كه نبايد لكهدار شود و اساساً با تكيه به آن است كه انسان به
هامش
( 1 ) [ افتادگى از نوار است . ]
( 2 ) زمر / 15
( 3 ) يعنى بايستى