4 . سفر انسان ، همراه خدا در ميان خلق خدا براى نجات خلق خدا .
ديگر بهتر از اين نمىشود سخن گفت . اولين سفر ، سفر انسان به سوى خداست .
تا انسان از خدا جداست ، همهء حرفها پوچ است . وقتى كه به ذكر خدا رسيد و خدا را شناخت و خودش را به خدا نزديك احساس كرد و خدا را با خود احساس كرد ، همراه خدا « 1 » به سوى خلق خدا باز مىگردد . چنين انسانى براى نجات خلق خدا ، در ميان خلق خدا حركت مىكند و براى حركت دادن خلق خدا و نزديك ساختن آنان به خدا تلاش مىكند .
اگر بگوييم كه سفر انسان از خلق است به سوى خدا و همان جا مىماند ، انسان را نشناختهايم . و اگر بگوييم انسان بدون اينكه خودش به سوى خدا حركت كند ، بايد به سوى انسانها برود ( مثل مكتبهاى مادى انسانى امروز ) براى نجات انسانها ، هيچ كارى از او ساخته نيست و دروغ مطلق است . كسانى توانستهاند انسانها را نجات دهند كه اول خودشان نجات پيدا كردهاند . نجات انسانها يعنى چه ؟ نجات انسانها از چه چيز ؟ از اسارت طبيعت ؟ از اسارت انسانهاى ديگر كه معنايش آزادى انسان از انسان است ؟ اينها درست است [ اما آنچه مقدم بر اينهاست ] نجات انسان از خودى خود و از نفس امّارهء خود و از خودِ محدودش است ، و تا انسان از خود محدود خويش نجات پيدا نكند هرگز از اسارت طبيعت و اسارت انسانهاى ديگر نجات پيدا نمىكند
لزوم همراه بودن گرايشهاى برونى و درونى
ما هنوز در منزل اول از بحث خودمان هستيم . امشب شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان و شب اول از دههء آخر اين ماه است . وقتى دههء آخر ماه مبارك رمضان مىرسيد ، پيغمبر اكرم دستور مىداد رختخوابش را بهطور كلى ببندند و در ماه شوّال باز كنند ؛ يعنى پيغمبر در اين دهه هيچ شبى نمىخوابيد . اين شبها شب عبادت است ، شب خلوت و مناجات است . اين مطلب را به حكم مطلبى كه در جلسات پيش عرض كردم مىگويم كه گاهى بعضى ارزشها ارزش ديگر را از بين مىبرند . در گذشته ، جامعهء اسلامى گرايشى به ارزش عبادت پيدا كرده بود و مىخواست
هامش
( 1 ) يعنى انسانى ربانى و الهى مىشود ، انسانى كه يك لحظه هم از خدا غافل نيست .