نظير اماكن عمومى از مسجد و غيره مىباشند كه هركس تقدم پيدا كرد به او تعلق مىگيرد . سوم زمينهايى كه نه به افراد تعلق دارد و نه به عموم مسلمين ، بلكه به ولىّ امر تعلق دارد . قهراً ولىّ امر در اين گونه زمينها اختيار بيشترى دارد « 1 » . بايد ديد اختيار بيشتر او در اين زمينه چيست ؟ .
4 . انفال . اهل تسنن انفال را با غنائم جنگى مساوى دانستهاند ولى از نظر فقه شيعه انفال با غنائم جنگى مغاير است و فقط قسمتى از غنائم جنگى ( ما يَصْطَفيهِ الْامامُ ) است كه در رديف انفال واقع مىشود . بر خلاف آنچه در جزوه انفال آقاى غفورى آمده است ، غنائم جزء انفال نيست ، غنائم تعلق دارد به شركت كنندگان در جنگ و ميان آنها تقسيم مىشود ولى انفال تعلق دارد به ولىّ امر . انفال نقطه مقابل مملوكات تحصيلى فردى است كه يك نفر مسلم يا ذمّى در اثر كارو يا احياء زمين به دست مىآورد ، و ديگر مقابل مملوكات كفار است كه به غنيمت به مسلمين مىرسد ؛ يعنى « نقل » است ، چيزى است كه نه محصول كار كسى است كه عملش محترم است و به خودش تعلق دارد ، و نه محصول كار كسى است كه عملش غيرمحترم است و به استنقاذكننده تعلق دارد . انفال از مختصات فقه شيعه و يك نقطه برجسته از فقه شيعه است . انفال منحصر به زمين نيست ، بلكه زمين قسمتى از انفال است ، يعنى قسمتى از زمينها قسمتى از انفال را تشكيل مىدهند ، مثل الْارْضُ الَّتى لَمْ يوجَفْ عَلَيْها بِخَيْلٍ وَ لا رِكابٍ و اراضى موات و اراضىاى كه لاربَّ لَها وَ انْ لَمْ تَكُنْ مَواتاً .
5 . اول كسى كه زمينها را از وضع اصلى در اسلام خارج كرد عثمان بود كه « اقطاعات عثمان » در تاريخ معروف است .
هامش
( 1 ) اين گونه زمينها يا موات است كه با اجازه ولىّ امر بايد احياء شود ، و يا محياة است ، از قبيل قطايع ملوك و زمينى كه لاربّ لها . اينها نيز با نظر ولىّ امر بايد تقسيم شود و احياناً خراج گرفته شود . و همچنين است اراضى صلح يا فيئ كه لَمْ يوجَفْ عَلَيْها بِخَيْلٍ وَ لا رِكابٍ .