مسئله ضرورت بانكها آقاى مهندس بازرگان بهتر از ديگران مطلب را تشريح كردند ، مخصوصاً در مسئله اصلى بانكها . يك وقت انسان بانك را از نظر حوالهء پول و اين طور چيزها بررسى مىكند . درست است كه اينها مشروع است ولى مسئله اصلى بانكها اينها نيست ، آنچه كه بانك را بانك كرده اينها نيست . آنچه كه در مجموع به دست مىآيد اين است كه مسئله اصلى يك ضرورت است . حالا اين ضرورت را مىتوانيد بگوييد عصر جديد به وجود آورده يا نه ، اين ضرورت در عصرهاى قديم هم بوده ولى حلش نكرده بودند . به هر حال چنين چيزى در جامعهء امروز هست .
بانك يك رابط است
مسئله عمدهء بانك كه اگر نباشد جايش خالى مىماند و بعد بايد ديد آن جا را به چه وسيله مىشود پر كرد ، اين مسئله است كه بانك يك رابط و واسطى است ميان جمع كردن سرمايهها از يك طرف و به كار انداختن نيروهاى انسانى از طرف ديگر .
يعنى اين را بايد انصاف داد كه ولو اينكه بانك در روش و عمل خودش يك سلسله كارهاى ظالمانه انجام بدهد - و انجام هم مىدهد - ولى در عين حال اين جهت را هم نبايد انكار كرد كه همين بانكها سبب شده كه يك عده از مردم از جمله خود صاحبان سهام بانكى و بيشتر از آنها مردمى كه پولهاى راكدى دارند و خودشان اهل اينكه اين پولها را به جريان بيندازند نيستند و اگر هم به جريان بيندازند در يك طرحهاى خيلى كوچك به جريان مىاندازند [ پول خود را به وسيلهء بانك در طرحهاى قابل توجه به جريان بيندازند . ] يعنى از يك طرف يك مقدار سرمايههاى در واقع معطل و بيكار هست و از طرف ديگر يك عاملهاى انسانى هستند كه آمادهاند يك سلسله كارهايى را با يك سرمايههايى انجام بدهند و خودشان آن سرمايه را ندارند . بانك اينجا يك نقش رابطى دارد . از يك طرف سرمايههاى مردم را جمع مىكند و با يك سودى كه به آنها مىدهد آنان را تشويق مىكند كه سرمايهء اضافىشان را به نام پس انداز يا سپرده در بانك بگذارند . از طرف ديگر افراد ديگرى كه مىخواهند كار كنند و احتياج به سرمايه دارند ، به بانك مراجعه مىكنند .
بانك همان سرمايهء خودش را به علاوهء سرمايههاى كوچكى كه جمع كرده در اختيار اينها قرار مىدهد ، البته با سودى بيشتر از مقدار سودى كه به صاحبان