منفعت ؛ يعنى مالك منافع نمىشود ولى حق دارد از منفعتى كه مال ديگرى است بهره بردارى كند ، مثل وديعه يا امانت . كسى كه به عنوان وديعه مالى را از ما مىگيرد مثلًا لباسى را امانت مىگيرد ، باز هم مالك منفعت اين لباس ، ما هستيم ؛ يعنى ما منفعت آن را به او تفويض نكردهايم كه از ملك خود خارج كرده باشيم ولى به او اجازه و حق دادهايم كه از آن منتفع بشود . لذا در باب وديعه كسى كه مىگيرد مالك منفعت نيست ولى حق انتفاع دارد .
يكى از مواردى كه در اعتبارات عرفى ، مالك حق دارد در مورد مال خودش انجام بدهد قرض دادن است . طبيعت قرض دادن چيست ؟
تعريف قرض
قرض نه بيع است نه صلح است نه اجاره است نه هبه است و نه وديعه . چيز ديگرى غير از اينهاست . در تعريف قرض گاهى گفتهاند تمليك به عوض . ولى گفتهاند اين تعريف درست نيست ؛ قرض تمليك به ضمان است . يعنى شخصى كه مال خودش را به ديگرى قرض مىدهد ، با قرض دادن ، آن را از ملك خودش خارج كرده و ديگرى را مالك آن نموده است . در اين جهت با بيع و هبه هيچ فرقى نمىكند .
بيع ، تمليك است و اخراج از ملكيت خود و داخل كردن در ملكيت غير . هبه هم اخراج از ملكيت خود و داخل كردن در ملكيت غير است . قرض هم اخراج از ملكيت خود و داخل كردن در ملكيت غير است با اين تفاوت كه در اينجا معاوضه نيست ؛ به عوض قرض ، مثل بيع چيزى در ملك قرض دهنده وارد نشده . هبهء مطلق هم نيست . تمليك به ضمان است ؛ يعنى من از ملك خودم خارج كردم و طرف را متعهد نمودم و ضامن كردم به مثل آن اگر مثلى باشد ، و به قيمت آن اگر قيمى باشد .
امور مثلى كه متشابه هستند مانند پول ، گندم و امثال اينها كه وقتى انسان قرض مىدهد ، عين را به طرف تمليك كرده ولى او در عهدهء خودش بايد عوض اين عين را بدهد ؛ يعنى قرض دهنده از ساعت قرض دادن ديگر مالك آن نيست . پس مالك چيست ؟ مالك مثل و يا قيمت آن است كه آن مثل يا قيمت در ذمّهء طرف است .
طبيعتاً همين قدر كه چيزى از ملك كسى خارج شد ، آثار مالكيت هم از او سلب مىشود ، هم اثر منفىاش و هم اثر مثبتش . اثر مثبتش مالكيت منافع است يعنى قبلًا اگر اين مال توليد منفعت مىكرد به وسيلهء تجارت ، يا نموّى داشت و يا مثل