« سليقه » مىناميم چون اختلافات شخصى است . همينطور كه رنگ و شكل ما با همديگر فرق دارد ، سليقهها هم فرق مىكند . من در رنگ لباس يك رنگ را مىپسندم و شما رنگ ديگر ، من در دوخت لباس يك دوخت را مىپسندم شما دوخت ديگر ، من يك شهر را براى زندگى بهتر مىپسندم شما شهر ديگرى را ، من يك محل را بهتر مىپسندم شما محل ديگر را ، من يك نوع زينت در اتاقم ترتيب مىدهم شما نوع ديگرى را ، من يك رشته را براى تحصيل انتخاب مىكنم شما يك رشته ديگر را . اينها مسائل شخصى است . در مسائل شخصى هيچ كس نبايد مزاحم فرد ديگر بشود و لهذا هيچ كس حق ندارد در انتخاب همسر ، فرد ديگرى را مجبور كند ، چون جزء مسائل شخصى است . هركسى در انتخاب همسر يك سليقهء مخصوص به خود دارد . اسلام هم مىگويد هيچ كس را نبايد در انتخاب همسر مجبور كرد چون جزء مسائل شخصى است . فرنگيها كه مىگويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم كسى شد ، از اين جهت است كه فكر مىكنند اينها جزء امور خصوصى و سليقهاى و ذوقى و فردى و شخصى است . انسان در زندگى به يك چيزى بايد سرگرم باشد كه اسمش ايمان است . مثل امور هنرى است . يك كسى از حافظ خوشش مىآيد ، يك كسى از سعدى ، يك كسى از مولوى ، يكى از خيام و يكى از فردوسى ؛ ديگر نبايد مزاحم كسى شد كه سعدى را دوست دارد كه تو چرا سعدى را دوست دارى ؟ من حافظ را دوست دارم ، تو هم حتماً بايستى حافظ را دوست داشته باشى . مىگويند دين هم همين جور است ؛ يك كسى اسلام را دوست دارد ، يك كسى مسيحيت را ، يك كسى زردشتيگرى را ، يك كسى هم هيچ يك از اينها را دوست ندارد ، نبايد مزاحم كسى شد . اينها از نظر فرنگيها به اصل زندگى و به خط مشى انسان مربوط نيست . آنها اصلًا طرز تصورشان و طرز تفكرشان در دين با طرز تصور ما فرق مىكند . دينى كه مثل دينهاى آنها باشد همين جور هم بايد باشد . ولى از نظر ما دين يعنى صراط مستقيم ، يعنى راه راست بشرى . بى تفاوت در مسئله دين بودن ، يعنى در راه راست بشريت بىتفاوت بودن . ما مىگوييم توحيد با سعادت بشرى بستگى دارد ، مربوط به سليقه شخصى نيست ، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست . پس حق با همان كسانى است كه توحيد را جزء حقوق بشريت مىشمارند . اگر هم ما مىگوييم جنگ براى تحميل توحيد جايز نيست ، نه به خاطر اين است كه توحيد از امورى است كه نبايد از آن دفاع كرد ، نه به خاطر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥١