خلاصه اينكه اگر ما راستى مىخواهيم اين اصل فراموش شده را زنده كنيم بايد مكتبى و روشى به وجود آوريم عملى ( نه زبانى فقط ) و در عين حال اجتماعى ( نه انفرادى ) و در عين حال منطقى و مبتنى بر اصول علمى علم النفسى و اجتماعى . در اين وقت است كه صد درصد اميد موفقيت هست .
اين نكته را هم بگويم در خاتمه عرايضم : غالباً وقتى كه اسم امر به معروف و نهى از منكر برده مىشود گفته مىشود : اى آقا ! مگر مىگذارند ؟ ! مگر مىشود امر به معروف و نهى از منكر كرد ؟ ! موانع زيادى هست .
من برعكس معتقدم كه يگانه چيزى كه در هيچ زمانى ممكن نيست بهطور كلى جلو آن را گرفت و هيچ قدرتى نمىتواند به كلى از او جلوگيرى كند همين امر به معروف و نهى از منكر است . البته اگر مقصود از امر به معروف و نهى از منكر تنها گفتن و جنجال كردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد ممكن است موانعى پيش بيايد ، ولى عرض كردم اساس امر به معروف و نهى از منكر نيكوكارى است . مگر ممكن است كسى بخواهد از خودگذشتگى كند و خود را در خدمت خلق خدا قرار دهد ، بخواهد خودش خوب باشد و به مردم خوبى كند و آنگاه قدرتى بتواند جلو خوبى خود او يا خوبى كردن او را بگيرد ؟ ! مگر مىشود به مردم گفت خوب نباشيد و به مردم خوبى نكنيد ؟ ! .
به هر حال اين است اصل مقدس امر به معروف و نهى از منكر ، و آن بود و هست طرز مواجهه ما با اين اصل مقدس كه كار به اينجا كشيده كه نه تنها در جامعه ما متروك شده ، در افكار ما نيز مسخ شده و تغيير شكل داده است .
راستى هيچ تاكنون در اطراف اين مسئله فكر كردهايد كه چرا ما در تاريخ اسلام از هر طبقهاى شخصيتهاى مبرّز داشتهايم : ادباى بزرگ داشتهايم ، حكماى بزرگ داشتهايم ، فقهاى بزرگ داشتهايم ، شعراى بزرگ داشتهايم ، وعاظ و خطباى بزرگ داشتهايم و كُتّاب و نويسندگان بزرگ داشتهايم ، منجمين و رياضيون بزرگ داشتهايم ، سياستمداران بزرگ داشتهايم ، صنعتگران و هنرمندان بزرگ داشتهايم ولى مصلحين نداشتهايم و از اين جهت ما خيلى فقيريم . البته كم و بيش « مصلح » در ميان ما ظهور كرده اما نه آن اندازه كه انتظار مىرود ، با اينكه ما اصلى در اسلام داريم به نام اصل امر به معروف و نهى از منكر . اين اصل مىبايست مصلحين زيادى به وجود آورده باشد . البته نبايد انتظار داشت كه به همان اندازه كه مثلًا اديب يا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٠٨