به او نظر افكند .
فقاهت و اجتهاد
الهامى كه من مىخواهم از شيخ الطائفه بگيرم و بازگو كنم مربوط است به يك جنبه از جنبههاى شخصيت اسلامى او و آن ، جنبه فقاهت و اجتهاد آن مرد بزرگ است . شيخ طوسى يكى از مجتهدان و فقهاى طراز اول اسلام است و به حق شيعه اماميه او را بزرگ خود ( شيخ الطائفه ) ناميده است . شيخ الطائفه فقيه است ولى نه يك فقيه عادى ، بلكه فقيهى كه تحولى شگرف در فقه به وجود آورد . فقه اسلامى ، چه در نحلهء شيعى و چه در نحلهء سنى ، مانند هر علم زنده ديگر دورانهاى تحول و تكامل را طى كرده است و در برخى مراحل مانند هر موجود زندهء متحول و متكامل جهشهايى و دگرگونيهايى پيدا كرده و تغييرات كمّى منتهى به تغييرى كيفى شده است . يكى از اين جهشها و دگرگونيها در فقه نحلهء شيعى امامى به دست اين مرد بزرگوار صورت گرفته است .
از نظر من جهشها و تغييرات كيفى فقه شيعى از روزى كه فقها وظيفه اجتهاد را بر عهده گرفتند در سه مرحله صورت گرفته است : مرحله اول در اوائل قرن پنجم به دست شيخ طوسى ، مرحله دوم در قرن هفتم به دست محقق حلّى و علامه حلّى و مخصوصاً علامه حلّى از نظر اصول فقه و جدا كردن حساب احاديث صحاح و ضعاف از يكديگر ، و مرحله سوم در قرن سيزدهم هجرى به وسيله خاتم المتأخرين حاج شيخ مرتضى انصارى انجام يافت و اگر جنبههاى مبارزه با قشريگرى را در نظر بگيريم و سهم عظيم استاد المجتهدين وحيد بهبهانى را در مبارزه با جمود اخباريگرى فراموش نكنيم و مخصوصاً به طرد مكتب اخباريگرى از فقه شيعه توجه كنيم بايد يك مرحله ديگر اضافه نماييم و آن در قرن دوازدهم به وسيله وحيد بهبهانى است .
البته بيان بالا به معنى اين نيست كه شخصيتهاى نامبرده لزوماً اهميت و عظمت بيشترى از شخصيتهاى عظيم ديگر فقه شيعى دارند زيرا هر جهش و تحول كيفى مسبوق است به يك سلسله شرايط و آمادگيهاى پيشين ، و بسا سهم كسانى كه شرايط را آماده و مهيّا كردهاند بيشتر است از كسانى كه به دست آنها و به وسيله آنها اين جهشها صورت گرفته است . به اصطلاح ، اينها جزء اخير علت تامّهاند .