اين مطلب كه نفس انسان در مقامات و مراحل و شرايط خاصى بشر را واقعاً به شرارت فرمان مىدهد و حالت خطرناكى پيدا مىكند مطلبى است كه اگر در قديم اندكى ابهام داشت امروز در اثر پيشرفتهاى علمى در زمينه روانى كاملًا مسلّم شده است . از همه شگفتتر اين است كه قرآن كريم در توصيف نفس نمىگويد : « داعيةٌ بالسّوء » ( دعوت كننده به سوى بدى و شر ) ، مىگويد « امارة بالسوء » ( فرمان دهنده به بدى و شر ) . قرآن كريم در اين تعبير خود اين مطلب را مىخواهد بفهماند كه احساسات نفسانى بشر آنگاه كه سر به طغيان برمىآورد بشر را تنها به سوى جنايت و اعمال انحرافى دعوت نمىكند ، بلكه مانند يك قدرت جابر مسلط ديكتاتور فرمان مىدهد . قرآن با اين تعبير ، تسلط و استيلاى جابرانهء قواى نفسانى را در حال طغيان بر همهء استعدادهاى عالى انسانى مىفهماند ، و اين رازى است كه [ تا ] دورانهاى اخير روانشناسى كشف نشده بود .
امروز ثابت شده كه احساسات منحرف احياناً به طرز مرموزى بر دستگاه ادراكى بشر فرمان مىراند و مستبدانه حكومت مىكند و دستگاه ادراكى ناآگاهانه فرمانهاى آن را اجرا مىكند .
اما پاسخ پرسش دوم كه چه چيزهايى موجب طغيان و آشفتگى و چه چيزى سبب آرامش و تعادل روحى مىگردد ؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه كه در اطراف پايهء سوم اخلاق نوى جنسى - كه پايهء روانى است - بحث مىكنيم ذكر خواهيم كرد .
كشتن نفس يعنى چه ؟
يك پرسش ديگر باقى است و آن اينكه اگر از نظر اخلاقى اسلامى استعدادهاى طبيعى نبايد نابود شود ، پس تعبير به « نفس كشتن » يا « ميراندن نفس » كه احياناً در تعبيرات دينى و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامى و بالأخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامى آمده است چه معنى و چه مفهومى دارد ؟ پاسخ اين پرسش از آنچه قبلًا گفتيم روشن شد . اسلام نمىگويد طبيعت نفسانى و استعدادهاى فطرى طبيعى را بايد نابود ساخت ، اسلام مىگويد « نفس امّاره » را بايد نابود كرد . همچنانكه گفتيم نفس امّاره نمايندهء اختلال و بهم خوردگى و نوعى طغيان و سركشى است كه در ضمير انسان به علل خاصى رخ مىدهد . كشتن نفس امّاره معنى خاموش كردن و فرونشاندن فتنه و طغيان را در زمينهء قوا و استعدادهاى نفسانى مىدهد . فرق است