مفهوم لغت « تربيت » كه از قديم براى اين مقصود انتخاب شده است همين معنى را مىرساند . لغت « تربيت » مفهومى جز پروراندن ندارد . عليهذا بحث در اين نيست كه آيا بايد استعدادها را پرورش داد يا نه ؟ .
بحث در اين است كه راه صحيح پرورش طبيعى استعدادهاى بشر كه به هيچ نوع آشفتگى و بىنظمى و اختلال منجر نشود چيست ؟ .
ما ثابت مىكنيم كه رشد طبيعى استعدادها و از آن جمله استعداد جنسى تنها با رعايت مقررات اسلامى ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگى و بىنظمى و حتى سركوبى و زخم خوردگى اين استعداد مىگردد . اكنون لازم است نظرى به منطق اسلام در زمينهء اخلاق و تربيت به طوركلى و اجمال بيفكنيم .
برخى كوته نظران مىپندارند كه اخلاق و تربيت اسلامى با رشد طبيعى استعدادها مباين است و بر اساس جلوگيرى و منع آنها بنا شده است . اينان تعبيرات اسلامى را در زمينهء تهذيب و اصلاح نفس بهانه و مستمسك قرار دادهاند . در قرآن كريم پس از چندين سوگند ، به صورت مؤكّدى مىفرمايد : «
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها »
« 1 » يعنى به حقيقت رستگار شد آن كس كه نفس خويش را پاكيزه كرد .
از اين جمله فهميده مىشود كه اولًا قرآن كريم آلوده شدن ضمير انسان را ممكن مىشمارد ، و ثانياً پاكيزه كردن ضمير را از آن آلودگيها در اختيار خود شخص مىداند ، و ثالثاً آن را لازم و واجب مىشمارد و سعادت و رستگارى را در گرو آن مىداند .
اين سه مطلب هيچ كدام قابل انكار نيست . هيچ مكتب و روشى نيست كه نوعى آلودگى را در روان و ضمير انسان ممكن نشمارد و به پاكيزه كردن روان از آن آلودگى توصيه نكند . ضمير انسان مانند تركيبات بدنى او اختلال پذير است . انسان آن اندازه كه از ناحيهء شخص خود در اثر آلودگيها و اختلالات روحى آزار مىبيند از ناحيهء طبيعت يا انسانهاى ديگر آزار نمىبيند ؛ لهذا رستگارى انسان بدون پاكى و تعادل روانى ميسر نيست . در آنچه مربوط به اين تعبير قرآنى است جاى شبهه نمىباشد .
در قرآن كريم تعبير ديگرى هست كه نفس انسان را با صفت « امارة بالسوء » ( فرمان دهنده به شر ) توصيف مىكند . اين تعبير اين پرسش را پيش مىآورد كه آيا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانى انسان شرير است ؟ ( اگر قرآن از جنبهء فلسفهء نظرى ،
هامش
( 1 ) . شمس / 9