پرش به محتوای اصلی

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
طبيعت نفسانى انسان را ذاتاً شرير مىداند ناچار در فلسفهء عملى راهى كه انتخاب مىكند اين است كه پروراندن و رشد دادن اين موجود شرير بالذات خطاست ؛ بايد آن را همواره ضعيف و ناتوان و تحت فشار و زجر قرار داد و مانع ظهور و بروز و فعاليت وى شد و احياناً آن را بايد از ميان برد ) يا از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانى شرير بالذات نيست ، بلكه در حالات خاصى و به سبب عوارضى سر به طغيان و شرارت برمىدارد ؛ يعنى قرآن از جنبهء فلسفهء نظرى به طبيعت نفسانى بدبين نيست و آن را منشأ شرور نمىداند و قهراً در فلسفهء عملى راهى كه انتخاب مىكند نابود كردن يا ضعيف نگه داشتن و موجبات طغيان فراهم كردن نيست . در اين صورت پرسش دومى پيش مىآيد و آن اينكه چه چيزهايى سبب طغيان و اضطراب و سركشى قواى نفسانى مىگردد و از چه راهى مىتوان آن را آرام كرد و به اعتدال برگرداند ؟ . ما به هر دو پرسش پاسخ مىدهيم . كوته نظران همين قدر كه ديده‌اند اسلام نفس را به عنوان « فرمانده شرارت » ياد كرده است ، كافى دانسته‌اند كه اخلاق و تربيت اسلامى را متهم كنند به اينكه به چشم بدبينى به استعدادهاى فطرى و منابع طبيعى وجود آدمى مىنگرد و طبيعت نفسانى را شرير بالذات و پروراندن آن را خطا مىشمارد . ولى اين تصور خطاست . اسلام اگر در يك جا نفس را با صفت « امارة بالسوء » ياد كرده است ، در جاى ديگر با صفت « النفس اللوامه » يعنى ملامت كنندهء خود نسبت به ارتكاب شرارت ، و در جاى ديگر با صفت «
النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
» يعنى آرام گيرنده و به حد كمال رسيده ياد مىكند . از مجموع اينها فهميده مىشود كه از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانى انسان مراحل مختلفى مىتواند داشته باشد ؛ در يك مرحله به شرارت فرمان مىدهد ، در مرحلهء ديگر از شرى كه مرتكب شده است ناراحت مىشود و خود را ملامت مىكند ، در مقام و مرحلهء ديگر آرام مىگيرد و گرد شر و بدى نمىگردد . پس اسلام در فلسفهء نظرى خود طبيعت نفسانى انسان را شرير بالذات نمىداند و قهراً در فلسفهء عملى خود نيز مانند سيستمهاى فلسفى و تربيت هندى يا كلبى يا مانوى يا مسيحى از روش نابود كردن قواى نفسانى و يا لااقل حبس با اعمال شاقّهء آنها پيروى نمىكند ، همچنانكه دستورهاى عملى اسلام نيز شاهد اين مدعاست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحه 653 | مرتضى مطهرى