در تفسير كشّاف ذيل آيهء 53 سورهء احزاب مىنويسد :
« عمر خيلى علاقهمند بود كه زنان رسول خدا در پرده باشند و بيرون نروند ، زياد اين مطلب را به ميان مىگذاشت . به زنان پيغمبر مىگفت : اگر اختيار با من بود چشمى شما را نمىديد . يك روز بر آنان گذشت و گفت آخر شما با ساير زنان فرق داريد همچنانكه شوهر شما با ساير مردان فرق دارد . بهتر است به پرده در شويد .
زينب همسر رسول خدا گفت : پسر خطاب ! وحى در خانهء ما نازل مىشود و آنگاه تو نسبت به ما غيرت مىورزى و تكليف معين مىكنى ؟ ! » .
در سنن ابن ماجه « بابُ ما جاءَ فِى الْبُكاءِ عَلَى الْمَيِّت » حديث شمارهء 1587 مىنويسد :
« رسول خدا در تشييع جنازهاى شركت كرد . زنى از كسان متوفّى شركت كرده بود .
عمر بر آن زن نهيب زد . رسول خدا فرمود : ولش كناى عمر ! چشم گريان و دل داغدار و عهد قريب است . » .
از اين گونه جريانها در تاريخ زندگى عمر زياد يافت مىشود . حتى نقل كردهاند كه :
« عاتكه ، همسر عمر ، دائماً با او براى رفتن به مسجد در كشمكش بود . عمر نمىخواست او شركت كند اما او اصرار داشت شركت كند . عاتكه نمىخواست نهى شوهرش را تمرد كند ، عمر هم نمىخواست نهى صريح كند ، دلش مىخواست وقتى كه در مقابل تقاضاى عاتكه سكوت مىكند عاتكه به مسجد نرود . اين بود كه در مقابل درخواست عاتكه سكوت مىكرد و لب از لب نمىجنبانيد . اما عاتكه مىگفت به خدا قسم مادامى كه صريحاً نهى نكنى خواهم رفت ، و مىرفت . » « 1 »
در صحيح بخارى از ابن عباس نقل مىكند كه گفت :
هامش
( 1 ) . الحجاب مودودى صفحهء 318 نقل از موطّأ مالك