مىكردهاند . پس جمع بين روايات حكم مىكند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم . » « 1 »
پيغمبر اكرم زنان را اجازه مىداد كه به خاطر حاجتى كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند . سوده ، دختر زمعه ، همسر رسول خدا ، زنى بلندبالا بود . يك شب با اجازهء رسول خدا از خانه به خاطر كارى بيرون آمد . با اينكه شب بود عمربن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالايىاش شناخت . عمر در اين جهت تعصب شديدى داشت و همواره به پيغمبر توصيه مىكرد اجازه ندهد زنانش بيرون روند . عمر با لحن خشنى به سوده گفت : تو خيال كردى كه ما تو را نشناختيم ؟ ! خير شناختيم . پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشترى بكن . سوده از همان جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالى كه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانى در دستش بود . طولى نكشيد كه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد . پس از بازگشت به حالت عادى فرمود :
انَّهُ قَدْ اذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِكُنَّ . .
اجازه داده شد به شما كه اگر حاجتى داريد بيرون رويد « 2 » آنچنانكه مجموعاً از تواريخ و نقلهاى حديثى برمىآيد ، درميان صحابهء رسول خدا عمربن الخطاب - همچنانكه مقتضاى طبيعتهايى خشك و خشن از طراز اوست - در مورد زنان فوق العاده سختگير و طرفدار خانه نشينى كلى آنها بوده است .
جاحظ در البيان والتبيين جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحهء 155 از عمر نقل مىكند كه :
اكْثِروا لَهُنَّ مِنْ قَوْلِ « لا » فَانَّ « نَعَمْ » لَيُضْريهِنَّ عَلَى الْمَسْأَلَةِ . .
بيشتر به زنها « نه » بگوييد ، زيرا « بلى » آنان را در خواهش جرىتر مىكند .
هامش
( 1 ) . وسائل ج 1 / ص 72
( 2 ) . صحيح مسلم ج 7 / ص 6 و صحيح بخارى ج 7 / ص 49 و ج 8 / ص 66