الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ
» يعنى در سخن گفتن رقّت زنانه و شهوت آلود كه موجب تحريك طمع بيماردلان مىگردد به كار نبريد . در اين آيه دستور وقار و عفاف در كيفيت سخن گفتن را بيان مىكند و در آيهء مورد بحث دستور وقار در رفت و آمد را .
ما قبلًا گفتيم كه حركات و سكنات انسان گاهى زباندار است . گاهى وضع لباس ، راه رفتن ، سخن گفتن زن معنىدار است و به زبان بىزبانى مىگويد دلت را به من بده ، در آرزوى من باش ، مرا تعقيب كن . گاهى برعكس با بىزبانى مىگويد دست تعرض از اين حريم كوتاه است .
به هر حال آنچه از اين آيه استفاده مىشود اين است ، نه كيفيت خاصى براى پوشش . از نظر كيفيت پوشش فقط آيهء 31 سورهء نور است كه مطلب را بيان مىفرمايد و باتوجه بدين كه اين آيه بعد از آيهء سورهء نور نازل شده است مىتوان فهميد كه منظور از «
يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ
» اين است كه دستور قبلى سورهء نور را كاملًا رعايت نمايند تا از شرّ آزار مزاحمان راحت گردند .
در آيهء قبل از اين آيه مىفرمايد : «
وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً
» يعنى آنان كه بدون جهت مردان و زنان باايمان را آزار مىرسانند بهتان و گناه بزرگى مرتكب مىگردند . اين آيه رسماً به كسانى پرخاش مىكند كه مردان و زنان مسلمان را آزار مىرسانند . بلافاصله به زنان دستور مىدهد كه در رفتار خود وقار و سنگينى را كاملًا رعايت كنند تا از آزار افراد مزاحم مصونيت پيدا كنند . توجه بدين آيه بهتر به فهم مقصود آيهء مورد بحث كمك مىكند .
مفسران غالباً هدف جملهء «
يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ
» را پوشانيدن چهره دانستهاند ، يعنى اين جمله را كنايه از پوشيدن چهره دانستهاند . مفسران قبول دارند كه مفهوم اصلى «
يُدْنِينَ
» پوشانيدن نيست اما چون غالباً پنداشتهاند كه اين دستور براى باز شناخته شدن زنان آزاد از كنيزان بوده است اينچنين تعبير كردهاند . ولى ما قبلًا گفتيم كه اين تفسير صحيح نيست . به هيچ وجه قابل قبول نيست كه قرآن كريم فقط زنان آزاد را مورد عنايت قرار دهد و از آزار كنيزان مسلمان چشم بپوشد . آنچه عجيب به نظر مىرسد اين است كه مفسرانى كه در اينجا چنين گفتهاند غالباً همانها هستند كه در تفسير سورهء نور با كمال صراحت گفتهاند كه پوشانيدن چهره و دو دست لازم نيست و آن را امر حَرَجى دانستهاند ، از قبيل زمخشرى و فخررازى . چطور شده است كه اين مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشدهاند و ادعاى منسوخيّت آيهء نور را هم