مىگرفتند . همهء طبقات زيورهايى داشتند . زنان پيكر خود را به نيم تنه و كمربند براق و جامهء گشاد و رنگارنگ مىآراستند ، موى خود را به زيبايى دسته مىكردند يا به دو طرف سر مىريختند ، يا به دستهها بافته به پشت سر مىآويختند و گاهى اوقات با رشتههاى سياه ابريشم نمايش آن را بيشتر مىكردند . غالباً خود را به جواهر و گل مىآراستند . پس از سال 97 هجرى چهرهء خويش را از زير چشم به نقاب مىپوشيدند . از آن پس اين عادت همچنان رواج بود . » .
ويل دورانت در جلد 10 تاريخ تمدن صفحهء 233 راجع به ايرانيان باستان مىگويد :
« داشتن متعه بلامانع بود . اين متعهها مانند معشوقههاى يونانى آزاد بودند كه در ميان مردم ظاهر و در ضيافت مردان حاضر شوند ، اما زنان قانونى معمولًا در اندرون خانه نگهدارى مىشدند . اين رسم ديرين ايرانى به اسلام منتقل شد . » .
ويل دورانت طورى سخن مىگويد كه گويى در زمان پيغمبر كوچكترين دستورى دربارهء پوشيدگى زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامهء گشاد نهى كرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجرى با بىحجابى كامل رفت و آمد مىكردهاند . و حال آنكه قطعاً چنين نيست . تاريخ قطعى بر خلاف آن شهادت مىدهد . بدون شك زن جاهليت همچنان بوده كه ويل دورانت توصيف مىكند ولى اسلام در اين جهت تحولى به وجود آورد . عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش مىكرد :
« مرحبا به زنان انصار . همين كه آيات سورهء نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيابد . سر خود را با روسريهاى مشكى مىپوشيدند . گويى كلاغ روى سرشان نشسته است . » « 1 »
هامش
( 1 ) . كشّاف ، ذيل آيهء 31 از سورهء نور .