تكليف مرد در مكتب اين آقايان واضح است : مرد بايد قانوناً تك همسر باشد و عملًا چندهمسر ؛ يك زن شرعى و قانونى بيشتر نداشته باشد اما معشوقه و رفيقه هرچه دلش مىخواهد مانعى ندارد . به عقيدهء اين آقايان رفيقه گيرى و معشوقه بازى حق طبيعى و مسلّم و مشروع مرد است ! و بسنده كردن مرد در همهء عمر به يك زن نوعى « نامردى » است .
چهرهء واقعى بحث
گمان مىكنم وقت آن رسيده است كه خوانندهء محترم درك كند كه مسألهاى كه از لحاظ چندهمسرى براى بشر مطرح بوده و هست چيست . مسأله اين نيست كه آيا تك همسرى بهتر است يا چندهمسرى . در اينكه تك همسرى بهتر است ترديدى نيست . تك همسرى يعنى اختصاص خانوادگى ، يعنى اينكه جسم و روح هر يك از زوجين از آنِ يكديگر باشد . بديهى است كه روح زندگى زناشويى كه وحدت و يگانگى است در زوجيت اختصاصى بهتر و كاملتر پيدا مىشود . آن دو راهى كه بشر بر سر آن قرار گرفته اين نيست كه از ميان تك همسرى و چندهمسرى كداميك را انتخاب كند . مسألهاى كه از اين لحاظ براى بشر مطرح است اين است كه به واسطهء ضرورتهاى اجتماعى ، مخصوصاً فزونى نسبى عدهء زنان نيازمند به ازدواج بر مردان نيازمند ، تك همسرى مطلق عملًا در خطر افتاده است . تك همسرى مطلق كه شامل تمام خانوادهها بشود افسانهاى بيش نيست . يكى از دو راه در پيش است : يا رسميت يافتن تعدد زوجات و يا رواج معشوقه بازى ؛ به عبارت ديگر يا چندهمسر شدن معدودى از مردان متأهل - كه حتماً از 10 درصد تجاوز نخواهد كرد - و سر و سامان يافتن و خانه و زندگى پيداكردن زنان بىشوهر ، و يا بازگذاشتن راه معشوقه بازى ؛ و چون در صورت دوم هر معشوقهاى مىتواند با چندين مرد ارتباط داشته باشد ، اكثريت قريب به اتفاق مردان متأهل عملًا چندهمسر خواهند بود .
آرى ، اين است صورت صحيح طرح مسألهء چندهمسرى . اما مبلغان شيوههاى غربى حاضر نيستند صورت صحيح مسأله را طرح كنند ؛ حاضر نيستند حقيقت را آشكارا بگويند . آنها واقعاً مدافع مترس بازى و معشوقه گيرى هستند ، زن شرعى و قانونى را سربار و مزاحم مىدانند و يكىاش را هم زياد مىدانند چه رسد به دو زن و سه زن و چهار زن ، لذت را در آزادى از قيود ازدواج مىشناسند ، اما در گفتههاى خود