موارد چنين انتظارى برآورده مىشد . . . با اين حال زناى محصنه رايج بود چون بيشتر ازدواجهاى طبقات عالى ، اتحادى ديپلماتيك به خاطر منافع سياسى و اقتصادى بود ، بسيارى از شوهران خود را به داشتن معشوقهاى ذى حق مىدانستند و زن گرچه ممكن بود از اين امر اندوهگين شود ، معمولًا ديده بر آن مىبست يا لب نمىگشود .
در ميان طبقات متوسط ، برخى از مردان گمان داشتند كه زنا تفريح مشروعى است . ماكياولى و دوستانش ظاهراً از داستانهايى كه در بارهء بى وفاييهاى خود با يكديگر رد و بدل مىكردند ناراحت نمىشدند . وقتى كه در اين موارد زن با تقليد از شوى خود انتقام مىگرفت ، شوهر غالباً بر عمل او چشم مىپوشيد و كلاه غيرت را بالاتر مىكشيد . » .
آرى ، اين بود نمونهاى از زندگى مردمى كه همواره تعدد زوجات را بر مشرق يك گناه نابخشودنى مىشمارند و احياناً آب و هواى مشرق زمين را مسؤول اين عمل به اصطلاح غيرانسانى ! مىدانند و اما آب و هواى سرزمين آنها به هيچ وجه به آنها اجازهء بىوفايى به زن و تخطى از تك همسرى نمىدهد ! .
ضمناً اين نكته نيز ناگفته نماند كه نبودن تعدد زوجات به صورت مشروع در ميان غربيها ، چه خوب و چه بد ، مربوط به مذهب مسيح نيست . در اصل دين مسيح ، نصّى بر منع تعدد زوجات نيست ، بلكه چون حضرت مسيح مقررات تورات را تأييد كرده است و در تورات تعدد زوجات به رسميت شناخته شده است ، بايد بگوييم در اصل دين مسيح تعدد زوجات تجويز شده است . حتى گفته مىشود كه قدماى مسيحيون داراى زوجات متعدد بودهاند . پس خوددارى غرب از تعدد زوجات به صورت شرعى و قانونى ، علت يا علل ديگرى داشته است .
عادت ماهانه
بعضى ديگر بيمارى ماهانهء زن و عدم آمادگى او را براى تمتع مرد در مدت بيمارى ، همچنين خستگى زن از فرزند زاييدن و ميل او به كناره گيرى از زندگى زناشويى و رسيدگى به غذا و پرورش فرزندان را منشأ تعدد زوجات دانستهاند .
ويل دورانت مىگويد :