رازى است در اين پردهگر آن را بشناسى * دانى كه حقيقت ز چه در بند مجاز است
" عشق است كه هر دم به دگر رنگ در آيد * ناز است به جايى و به يك جاى نياز است
در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است * در كسوت معشوق چه آيد همه ساز است
ما در مقالهء چهارده از اين سلسله مقالات ، آنجا كه تفاوتهاى زن و مرد را بيان مىكرديم گفتيم كه نوع احساسات زن و مرد نسبت به يكديگر يك جور نيست . قانون خلقت ، جمال و غرور و بىنيازى را در جانب زن ، و نيازمندى و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است . ضعف زن در مقابل نيرومندى بدنى به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده كه همواره مرد از زن خواستگارى مىكرده است . قبلًا ديديم كه طبق گفتهء جامعه شناسان ، هم در دورهء مادرشاهى و هم در دورهء پدرشاهى ، مرد بوده است كه به سراغ زن مىرفته است .
دانشمندان مىگويند : مرد از زن شهوانىتر است . در روايات اسلامى وارد شده كه مرد از زن شهوانىتر نيست بلكه برعكس است ، لكن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است . نتيجهء هر دو سخن يكى است . به هر حال مرد در مقابل غريزه از زن ناتوانتر است . اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است كه دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و برعكس ، مرد را وادار كرده است كه به زن اظهار نياز كند و براى جلب رضاى او اقدام كند . يكى از آن اقدامات اين بوده كه براى جلب رضاى او و به احترام موافقت او هديهاى نثار او مىكرده است .
چرا افراد جنس نر هميشه براى تصاحب جنس ماده با يكديگر رقابت مىكردهاند و به جنگ و ستيز با يكديگر مىپرداختهاند اما هرگز افراد جنس ماده براى تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان ندادهاند ؟ براى اينكه نقش جنس نر و جنس ماده يكى نبوده است . جنس نر همواره حالت و نقش متقاضى را داشته نه جنس ماده ، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمىرفته است ، همواره ا زخود نوعى بى نيازى و استغنا نشان مىداده است .
مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد . زن به الهام فطرى دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين