اينجاست كه مسألهء مهر و نفقه شكل معمّاوشى پيدا مىكند ، زيرا در وقتى كه مهر به پدر دختر تعلق مىگرفت و زن مانند يك برده به خانهء شوهر مىرفت و شوهر او را استثمار مىكرد ، فلسفهء مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفهء نفقه مخارج ضرورى است كه هر مالكى براى مملوك خود مىكند . اگر بناست چيزى به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره بردارى اقتصادى بكند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال كامل دارد و حتى از جنبهء حقوقى نيازى به قيمومت و اجازه و سرپرستى ندارد ، مهر دادن و نفقه پرداختن براى چه ؟
نگاهى به تاريخ
اگر بخواهيم به فلسفهء مهر و نفقه در مرحلهء پنجم پى ببريم ، بايد اندكى توجه خود را به دورههاى چهارگانهاى كه قبل از اين مرحله گفته شده معطوف كنيم . حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يك سلسله فرضها و تخمينها چيزى نيست ؛ نه حقايق تاريخى است و نه حقايق علمى و تجربى . پارهاى قرائن از يك طرف و بعضى فرضيههاى فلسفى در بارهء انسان و جهان از طرف ديگر ، منشأ پديد آمدن اين فرضها و تخمينها در بارهء زندگى بشر ماقبل تاريخ شده است . آنچه در بارهء دورهء به اصطلاح مادرشاهى گفته شده چيزى نيست كه به اين زوديها بتوان باور كرد ، و همچنين چيزهايى كه در بارهء فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفتهاند .
در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مىخورد : يكى اينكه سعى شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت بار و عارى از عواطف انسانى تفسير شود .
ديگر اينكه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرتانگيزى كه براى رسيدن به هدفهاى كلى خود به كار مىبرد ، ناديده گرفته شده است .
اين گونه تفسير و اظهار نظر در بارهء انسان و طبيعت براى غربى ميسر است اما براى شرقى - اگر افسون شدهء تقليد غرب نباشد - ميسر نيست . غربى به علل خاصى با عواطف انسانى بيگانه است ؛ قهراً نمىتواند براى عاطفه و جرقههاى انسانى نقش اساسى در تاريخ قائل شود . غربى اگر از دندهء اقتصاد برخيزد ، نان مىبيند و بس . تاريخ از نظر او ماشينى است كه تا نان به خوردش ندهى حركت نمىكند . و اگر از دندهء مسائل جنسى برخيزد ، انسانيت و تاريخ انسانيت با همهء مظاهر فرهنگى و هنرى و اخلاقى و