شده را به صاحبانش برگردانم ، دراختيار من نيست كه ببخشم و صرف نظر كنم . و اما موضوع قاتلان عثمان ! اگر من وظيفهء شرعى خود تشخيص مىدادم ، آنها را ديروز قصاص مىكردم و تا امروز مهلت نمىدادم . » .
وليد پس از شنيدن اين جوابها حركت كرد و رفت و به رفقاى خود گزارش داد .
آنها دانستند و بر آنها مسلم شد كه سياست على قابل انعطاف نيست . از آن ساعت شروع كردند به تحريك و اخلال .
گروهى از دوستان على عليه السلام آمدند نزد آن حضرت و گفتند : « عن قريب اين دسته قتل عثمان را بهانه خواهند كرد و آشوبى به پا خواهد شد . اما قتل عثمان بهانه است ، درد اصلى اينها مساواتى است كه تو ميان اينها و تازه مسلمانهاى ايرانى و غيرايرانى برقرار كردهاى . اگر تو امتياز اينها را حفظ كنى و در تصميم خود تجديدنظر كنى ، غائله مىخوابد . » .
چون ممكن بود اين اعتراض براى بسيارى از دوستان على پيدا شود كه : اينقدر اصرار براى رعايت مساوات چرا ، لهذا على عليه السلام روز ديگر در حالى كه شمشيرى حمايل كرده بود و لباسش را دو پارچهء ساده تشكيل مىداد كه يكى را به كمر بسته بود و ديگرى را روى شانه انداخته بود ، به مسجد رفت و بالاى منبر ايستاد و به كمان خود تكيه كرد ، خطاب به مردم گفت :
« خداوند را كه معبود ماست شكر مىكنيم . نعمتهاى عيان و نهان او شامل حال ماست . تمام نعمتهاى او منت و فضل است بدون اينكه ما از خود استحقاق و استقلالى داشته باشيم ، براى اينكه ما را بيازمايد كه شكر مىكنيم يا كفران . افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه خدا را بهتر اطاعت كند و سنت پيغمبر را بهتر و بيشتر پيروى كند و كتاب خدا را بهتر زنده نگاه دارد . ما براى كسى نسبت به كسى ، جز به مقياس طاعت خدا و پيغمبر ، برترى قائل نيستيم . اين كتاب خداست در ميان ما و شما ، و آن هم سنت و سيرهء روشن پيغمبر شما كه آگاهيد و مىدانيد . » .
آنگاه اين آيهء كريمه را تلاوت كرد :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . »
.
پس از اين خطبه ، براى دوست و دشمن قطعى و مسلم شد كه تصميم على قطعى است ؛ هركس تكليف خود را فهميد ، آن كس كه مىخواست وفادار بماند وفادار ماند و آن كس كه به چنين برنامهاى نمىتوانست تن بدهد ، يا مانند عبد اللَّه عمر كناره گيرى و