روز ديگر مردم آمدند ، خودش هم آمد ، موجودى بيت المال را بالسويه تقسيم كرد . به هر نفر سه دينار رسيد . مردى گفت :
« يا على ! تو به من سه دينار مىدهى و به غلام من نيز كه تا ديروز بردهء من بود سه دينار مىدهى ؟ » على فرمود :
« همين است كه ديدى . » .
عدهاى كه از سالها پيش به تبعيض و امتياز عادت كرده بودند - مانند طلحه و زبير و عبد اللَّه بن عمر و سعيد بن عاص و مروان حكم - آن روز از قبول سهميه امتناع كردند و از مسجد بيرون رفتند .
روز بعد كه مردم در مسجد جمع شدند ، اين عده هم آمدند ، اما جدا از ديگران گوشهاى دور هم نشستند و به نجوا و شور پرداختند . پس از مدتى وليد بن عقبه را از ميان خود انتخاب كردند و نزد على فرستادند .
وليد به حضور على عليه السلام آمد و گفت : « يا اباالحسن ! اولا تو خودت مىدانى كه هيچ كدام از ما كه اينجا نشستهايم به واسطهء سوابق تو در جنگهاى ميان اسلام و جاهليت از تو دل خوشى نداريم . غالبا از هر كدام ما يك نفر يا دو نفر در آن روزها به دست تو كشته شده است . از جمله پدر خودم در بدر به دست تو كشته شد .
اما از اين موضوع با دو شرط مىتوانيم صرف نظر كنيم و با تو بيعت كنيم ، اگر تو آن دو شرط را بپذيرى :
« يكى اينكه سخن ديروز خود را پس بگيرى ، به گذشته كار نداشته باشى و عطف به ماسبق نكنى . در گذشته هرچه شده شده . هركس در دورهء خلفاى گذشته از هر راه مالى به دست آورده آورده ، تو كار نداشته باش كه از چه راه بوده ، تو فقط مراقب باش كه در زمان خودت حيف و ميلى نشود .
« دوم اينكه قاتلان عثمان را به ما تحويل ده كه از آنها قصاص كنيم ؛ و اگر ما از ناحيهء تو امنيت نداشته باشيم ناچاريم تو را رها كنيم و برويم در شام به معاويه ملحق شويم . » .
على عليه السلام فرمود : « اما موضوع خونهايى كه در جنگ اسلام و جاهليت ريخته شد ، من مسؤوليتى ندارم زيرا آن جنگها جنگ شخصى نبود ، جنگ حق و باطل بود . شما اگر ادعايى داريد بايد از جانب باطل عليه حق عرض حال بدهيد نه عليه من .
اما موضوع حقوقى كه در گذشته پامال شده ، من شرعا وظيفه دارم كه حقوق پامال
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 444
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٤