بى بهره از زيبايى جز تحمل محروميت و ناكامى چيز ديگر نيست ، خصوصا اگر مانند پيغمبر بخواهد رعايت حق و نوبت همه را در كمال دقت و عدالت بنمايد .
اما پيغمبر كه ازدواجهاى متعددش بر مبناى مصالح اجتماعى و سياسى آن روز اسلام بود نه بر مبانى ديگر ، به اين جهات التفاتى نمىكرد و از آن تاريخ تا آخر عمر - كه مجموعا در حدود ده سال بود - زنان متعددى از ميان زنان بىسرپرست كه شوهرهاشان كشته شده بودند يا به علت ديگر بىسرپرست شده بودند ، به همسرى انتخاب كرد .
موضوع ديگرى كه احيانا سبب ناراحتى عايشه مىشد اين بود كه پيغمبر هيچ وقت تمام شب را در بستر نمىماند ، يك سوم شب و گاهى نيمى از شب و گاهى بيشتر از آن را در خارج از بستر به حال عبادت و تلاوت قرآن و استغفار به سر مىبرد « 1 » شبى نوبت عايشه بود . پيغمبر همين كه خواست بخوابد جامه و كفشهاى خود را در پايين پاى خود نهاد ، سپس به بستر رفت . پس از مكثى ، به خيال اينكه عايشه خوابيده است ، آهسته حركت كرد و كفشهاى خويش را پوشيد و در را باز كرد و آهسته بست و بيرون رفت . اما عايشه هنوز بيدار بود و خوابش نبرده بود . اين جريان براى عايشه خيلى عجيب بود ، زيرا شبهاى ديگر مىديد كه پيغمبر از بستر برمىخيزد و در گوشهاى از اتاق به عبادت مىپردازد ، اما براى او بىسابقه بود كه شبى كه نوبت اوست پيغمبر از اتاق بيرون رود . با خود گفت من بايد بفهمم پيغمبر كجا مىرود ، نكند به خانهء يكى ديگر از زنها برود ! با خود گفت آيا واقعا پيغمبر چنين كارى خواهد كرد و شبى را كه نوبت من است در خانهء ديگرى به سر خواهد برد ؟ ! اى كاش ساير زنانش بهرهاى از جوانى و زيبايى مىداشتند و حرمسرايى از زيبارويان تشكيل داده بود . او چنين كارى هم كه نكرده و مشتى زنان سالخورده و بيوه دور خود جمع كرده است . به هر حال بايد بفهمم او در اين وقت شب ، به اين زودى كه هنوز مرا خواب نبرده به كجا مىرود .
عايشه فورا جامههاى خويش را پوشيد و مانند سايه به دنبال پيغمبر راه افتاد .
ديد پيغمبر يكسره از خانه به طرف بقيع - كه در كنار مدينه بود و به دستور پيغمبر آنجا
هامش
( 1 ) . «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ ، وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ ، وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ» : قرآن كريم ، سوره مزّمّل ، آيه 20 .