تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
سياهى نزديكتر رسيد ، مردى فرياد كرد : « به خدا خودش است ، ابوذر است . » . رسول اكرم : « خداوند ابوذر را بيامرزد ، تنها زيست مىكند ، تنها مىميرد ، تنها محشور مىشود . » . رسول اكرم ابوذر را استقبال كرد ، اثاث را از پشت او گرفت و به زمين گذاشت . ابوذر از خستگى و تشنگى بىحال به زمين افتاد . رسول اكرم : « آب حاضر كنيد و به ابوذر بدهيد كه خيلى تشنه است . » . ابوذر : « آب همراه من هست . » . - آب همراه داشتى و نياشاميدى ؟ ! . - آرى ، پدر و مادرم به قربانت ، به سنگى برخوردم ديدم آب سرد و گوارايى است . اندكى چشيدم ، با خود گفتم از آن نمىآشامم تا حبيبم رسول خدا از آن بياشامد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . ابوذر غفارى ، تأليف عبد الحميد جودة السحار ، ترجمهء ( با اضافات ) على شريعتى .