تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
خدايان ما عيب بگيرد و بر عقلهاى ما بخندد و به پدران ما نسبت ضلالت و گمراهى بدهد . اين دفعه براى اتمام حجت آمده‌ايم ، اگر جلو برادرزاده‌ات را نگيرى ما ديگر بيش از اين رعايت احترام و پيرمردى تو را نمىكنيم و با تو و او هر دو وارد جنگ مىشويم تا يك طرف از پا درآيد . » . اين اولتيماتوم صريح ، ابوطالب را بسى ناراحت كرد . هيچ وقت تا آن روز همچو سخنان درشتى از قريش نشنيده بود . معلوم بود كه ابوطالب تاب مقاومت و مبارزهء با قريش را ندارد و اگر بنا شود كار به جاى خطرناك بكشد ، خودش و برادرزاده‌اش و همهء فاميل و بستگانش تباه خواهند شد . اين بود كه كسى نزد رسول اكرم فرستاد و موضوع را با او در ميان گذاشت و گفت : « حالا كه كار به اينجا كشيده ، سكوت كن كه من و تو هر دو در خطر هستيم . » . رسول اكرم احساس كرد اولتيماتوم قريش در ابوطالب تأثير كرده ؛ در جواب ابوطالب جمله‌اى گفت كه همهء سخنان قريش را از ياد ابوطالب برد ، فرمود : « عمو جان ! همين قدر بگويم كه اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند كه دست از دعوت و فعاليت خود بردارم هرگز برنخواهم داشت ، تا خداوند دين خود را آشكار كند يا آنكه خودم جان بر سر اين كار بگذارم . » . اين جمله را گفت و اشكهايش ريخت و از پيش ابوطالب حركت كرد . چند قدمى بيشتر نرفته بود كه به دستور ابوطالب برگشت . ابوطالب گفت : « حالا كه اين‌طور است ، پس هرطور كه خودت مىدانى عمل كن . به خدا قسم تا آخرين نفس از تو دفاع خواهم كرد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 / ص 265 .