شنيدن اين ماجرا او را چند لحظه در انديشه فرو برد . مخصوصا آن جمله ( اگر بنده مىبود از صاحب اختيار خود پروا مىكرد ) مثل تير بر قلبش نشست . بى اختيار از جا جست و به خود مهلت كفش پوشيدن نداد . با پاى برهنه به دنبال گويندهء سخن رفت . دويد تا خود را به صاحب سخن كه جز امام هفتم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نبود رساند . به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد ، و ديگر به افتخار آن روز كه با پاى برهنه به شرف توبه نائل آمده بود كفش به پا نكرد . او كه تا آن روز به « بشربن حارث بن عبد الرحمن مروزى » معروف بود ، از آن به بعد لقب « الحافى » يعنى « پابرهنه » يافت و به « بشر حافى » معروف و مشهور گشت . تا زنده بود به پيمان خويش وفادار ماند ، ديگر گرد گناه نگشت . تا آن روز در سلك اشراف زادگان و عياشان بود ، از آن به بعد در سلك مردان پرهيزكار و خداپرست درآمد « 1 »
هامش
( 1 ) . الكنى والالقاب محدث قمى ، جلد 2 ، ذيل عنوان « الحافى » ، صفحهء 153 ، به نقل از علامه در منهاج الكرامه .