بنده است يا آزاد ؟
صداى ساز و آواز بلند بود . هركس كه از نزديك آن خانه مىگذشت ، مىتوانست حدس بزند كه در درون خانه چه خبرهاست ؟ بساط عشرت و مىگسارى پهن بود و جام « مى » بود كه پياپى نوشيده مىشد . كنيزك خدمتكار درون خانه را جاروب زده و خاكروبهها را در دست گرفته از خانه بيرون آمده بود تا آنها را در كنارى بريزد . در همين لحظه مردى كه آثار عبادت زياد از چهرهاش نمايان بود و پيشانىاش از سجدههاى طولانى حكايت مىكرد از آنجا مىگذشت ، از آن كنيزك پرسيد :
« صاحب اين خانه بنده است يا آزاد ؟ » .
- آزاد .
- معلوم است كه آزاد است . اگر بنده مىبود پرواى صاحب و مالك و خداوندگار خويش را مىداشت و اين بساط را پهن نمىكرد .
ردوبدل شدن اين سخنان بين كنيزك و آن مرد موجب شد كه كنيزك مكث زيادترى در بيرون خانه بكند . هنگامى كه به خانه برگشت اربابش پرسيد : « چرا اين قدر ديگر آمدى ؟ » .
كنيزك ماجرا را تعريف كرد و گفت : « مردى با چنين وضع و هيئت مىگذشت و چنان پرسشى كرد و من چنين پاسخى دادم . »