تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

واماندهء قافله

در تاريكى شب ، از دور صداى جوانى به گوش مىرسيد كه استغاثه مىكرد و كمك مىطلبيد و مادر جان مادر جان مىگفت . شتر ضعيف و لاغرش از قافله عقب مانده بود و سرانجام از كمال خستگى خوابيده بود . هر كار كرد شتر را حركت دهد نتوانست . ناچار بالا سر شتر ايستاده بود و ناله مىكرد . در اين بين رسول اكرم كه معمولا بعد از همه و در دنبال قافله حركت مىكرد - كه اگر احيانا ضعيف و ناتوانى از قافله جدا شده باشد تنها و بىمددكار نماند - از دور صداى نالهء جوان را شنيد ، همين كه نزديك رسيد پرسيد : « كى هستى ؟ » . - من جابرم . - چرا معطل و سرگردانى ؟ . - يا رسول اللَّه ! فقط به علت اينكه شترم از راه مانده . - عصا همراه دارى ؟ . - بلى . - بده به من . رسول اكرم عصا را گرفت و به كمك آن عصا شتر را حركت داد و سپس او را