كه با هم بسته بودند بازار سياه به وجود آوردند و به كمتر از دو برابر قيمتى كه براى خود آنها تمام شده بود نفروختند .
مصادف با هزار دينار سود خالص به مدينه برگشت . خوشوقت و خوشحال به حضور امام صادق رفت و دو كيسه كه هر كدام هزار دينار داشت جلو امام گذاشت .
امام پرسيد : « اينها چيست ؟ » گفت : « يكى از اين دو كيسه سرمايهاى است كه شما به من داديد ، و ديگرى - كه مساوى اصل سرمايه است - سود خالصى است كه به دست آمده . » .
امام : « سود زيادى است ، بگو ببينم چطور شد كه شما توانستيد اين قدر سود ببريد ؟ » .
- قضيه از اين قرار است كه در نزديك مصر اطلاع يافتيم كه مال التجارهء ما در آنجا كمياب شده . هم قسم شديم كه به كمتر از صد درصد سود خالص نفروشيم ، و همين كار را كرديم .
- سبحان اللَّه ! شما همچو كارى كرديد ؟ ! قسم خورديد كه در ميان مردمى مسلمان بازار سياه درست كنيد ؟ ! قسم خورديد كه به كمتر از سود خالصِ مساوى اصل سرمايه نفروشيد ؟ ! نه ، همچو تجارت و سودى را من هرگز نمىخواهم .
سپس امام يكى از دو كيسه را برداشت و فرمود : « اين سرمايهء من » و به آن يكى ديگر دست نزد و فرمود : « من به آن كارى ندارم . » .
آنگاه فرمود :
« اى مصادف ! شمشير زدن از كسب حلال آسانتر است . » « 1 »
هامش
( 1 ) . « يا مصادف مجالدة السيوف اهون من طلب الحلال . » : بحارالانوار ، ج 11 / ص 121 .