مرگ شما رسيد . اگر خداى نخواسته در همچو حالى مرگ شما فرا رسد ، چه وضعى براى شما پديد خواهد آمد ؟ ! شايستهء شما نيست كه دنبال دنيا برويد و با اين تن فربه در اين روزهاى گرم اين مقدار متحمل رنج و زحمت بشويد ؛ خير ، خير ، شايستهء شما نيست . » .
امام باقر دستها را از دوش كسان خود برداشت و به ديوار تكيه كرد و گفت : « اگر مرگ من در همين حال برسد و من بميرم ، در حال عبادت و انجام وظيفه از دنيا رفتهام ، زيرا اين كار عين طاعت و بندگى خداست . تو خيال كردهاى كه عبادت منحصر به ذكر و نماز و دعاست . من زندگى و خرج دارم ، اگر كار نكنم و زحمت نكشم ، بايد دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز كنم . من در طلب رزق مىروم كه احتياج خود را از كس و ناكس سلب كنم . وقتى بايد از فرا رسيدن مرگ ترسان باشم كه در حال معصيت و خلافكارى و تخلف از فرمان الهى باشم ، نه در چنين حالى كه در حال اطاعت امر حق هستم كه مرا موظف كرده بار دوش ديگران نباشم و رزق خود را خودم تحصيل كنم . » .
زاهد : « عجب اشتباهى كرده بودم ! من پيش خود خيال كردم كه ديگرى را نصيحت كنم ، اكنون متوجه شدم كه خودم در اشتباه بودهام و روش غلطى را مىپيمودهام و احتياج كاملى به نصيحت داشتهام . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، چاپ كمپانى ، جلد 11 ، حالات امام باقر ، صفحهء 82 .