دشنام نثار حسين بن على بنمايد . همين كه هرچه خواست گفت و عقدهء دل خود را گشود ، امام حسين بدون آنكه خشم بگيرد و اظهار ناراحتى كند ، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد و پس از آنكه چند آيه از قرآن - مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض - قرائت كرد به او فرمود : « ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آمادهايم . »
آنگاه از او پرسيد : « آيا از اهل شامى ؟ » جواب داد : آرى . فرمود : « من با اين خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمهء آن را مىدانم . » .
پس از آن فرمود : « تو در شهر ما غريبى ، اگر احتياجى دارى حاضريم به تو كمك دهيم ، حاضريم در خانهء خود از تو پذيرايى كنيم ، حاضريم تو را بپوشانيم ، حاضريم به تو پول بدهيم . » .
مرد شامى كه منتظر بود با عكس العمل شديدى برخورد كند و هرگز گمان نمىكرد با يك همچو گذشت و اغماضى روبرو شود ، چنان منقلب شد كه گفت :
« آرزو داشتم در آن وقت زمين شكافته مىشد و من به زمين فرو مىرفتم و اينچنين نشناخته و نسنجيده گستاخى نمىكردم . تا آن ساعت براى من در همهء روى زمين كسى از حسين و پدرش مبغوضتر نبود ، و از آن ساعت برعكس ، كسى نزد من از او و پدرش محبوبتر نيست . » « 1 »
هامش
( 1 ) . نفثة المصدور محدث قمى ، صفحهء 4 .