هست . مىفرمايد : جنگ روى پاى خودش مىايستد ، دندانهاى خودش را نشان مىدهد مثل يك درندهاى كه دندان نشان مىدهد ؛ شيرِ پستان خودش را نشان مىدهد ، يعنى آن ستيزهجويان و آتش افروزان جنگ نگاه مىكنند مىبينند اين پستان جنگ خوب شير مىدهد يعنى به نفعشان كار مىكند ، اما نمىدانند كه عاقبتِ اين جنگ به ضرر خودشان است . « حُلْواً رَضاعُها » دوشيدنش خيلى شيرين است اما « عَلْقَماً عاقِبَتُها » عاقبتش فوق العاده تلخ است . « الا وَ فى غَدٍ وَ سَيَأْتى غَدٌ بِما لا تَعْرِفونَ » بدانيد كه فردا دنيا آبستن چيزهايى است كه هيچ پيشبينى نمىكنيد ، نمىشناسيد و آگاه نيستيد ، ولى بدانيد هست و فردا با خود خواهد آورد . « يَأْخُذُ الْوالى مِنْ غَيْرِها عُمّالَها عَلى مَساوى اعْمالِها » اول كارى كه آن والى الهى مىكند اين است كه عمال و حكام را يك يك مىگيرد ، اعوان خودش را اصلاح مىكند ، دنيا اصلاح مىشود . « وَ تُخْرِجُ لَهُ الْارْضُ افاليذَ كَبِدِها » زمين پارههاى جگر خودش را بيرون مىدهد ؛ يعنى زمين هر موهبتى كه در خودش دارد از هر معدنى ، و هر استعدادى كه شما تصور بكنيد ، همه را بيرون مىدهد ؛ هرچه تا امروز مضايقه كرده بيرون مىدهد . « وَ تُلْقى الَيْهِ سِلْماً مَقاليدَها » زمين مىآيد مثل يك غلام در حالى كه تسليم است كليدهاى خودش را در اختيار او قرار مىدهد ( اينها همه تعبير و بيان است ) يعنى ديگر سرّى در طبيعت باقى نمىماند مگر اينكه به دست او كشف مىشود ، مجهولى در طبيعت باقى نمىماند مگر اينكه در آن دوره مكشوف مىگردد . « فَيُريكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السّيرَةِ » آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى يعنى چه ، نشان خواهد داد كه اينهمه كه دم از اعلاميهء حقوق بشر و آزادى مىزدند همهاش دروغ بود ، اينهمه كه دم از صلح مىزدند همهاش دروغ و نفاق و « جوفروشى و گندم نمايى » بود . « وَ يُحْيى مَيِّتَ الْكِتابِ وَ السُّنَّةِ » « 1 » قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است زنده خواهد كرد . و نيز فرمود : اذا قامَ الْقائِمُ حَكَمَ بِالْعَدْلِ . .
هر يك از ائمهء ما يك لقبى دارد . مثلا امير المؤمنين : علىٌّ المرتضى . امام حسن :
الحسن المجتبى . امام حسين : سيد الشهداء ، و ائمهء ديگر : السجاد ، الباقر ، الصادق ، الكاظم ، الرضا ، التقى ، النقى ، الزّكىّ العسكرى . حضرت يك لقبى دارد مخصوص به خود ، لقبى كه از مفهوم « قيام » گرفته شده است ، آن كه در جهان قيام مىكند : الْقائم .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 138 .